معماری باروک
ویژگیهای معماری باروک
سیالیت فضا، پیوند حرکت به معماری، نامتوازنی، نور و رنگ، ژرف نمایی و پویایی در مقابل ایستایی معماری رنسانس.
معماری باروک با مایه گرفتن از انسانگرایی، بساط شیوهگری منیریسم را برچید و در رویارویی با ضوابط کلاسیک حق اولویت را از عقل گرفت و به احساس سپرد. در این شیوهٔ معماری، با ایجاد هماهنگی و هنجار در میان عناصر و مفاهیمی گوناگون و در هم آمیختهگری شکوهمند در فضای کلان ارائه میدارد. هدف اصلی باروک پیش بینی فضایی کلی در مرکز، منظم کردن فضایی فرعی و نمای ورودی و سرانجام به خدمت گرفتن عناصر پیکر شناسی و نقاشی و سایر هنرهای تزیینی برای ایجاد اثری کامل میباشد.

معماری باروک دارای صلابت و سهندوارگی ساختمان بود، که بعدها سبک روکوکو (به انگلیسی: rococo) از آنها کاست و بر سبکی، ریز نقشی و شادی انگیزی و آرایههای رنگارنگ در بنا افزود.
مفهوم بینهایت
در اواخر قرن هفدهم مشاهده میشود که جهان بینی دوران باروک در رشته ریاضی متوجه بینهایت به عنوان پایهای برای محاسبات علمی میشود. در نقاشی و معماری بینهایت به معنی ترسیمی و هندسی آن در پرسپکتیو مورد استفاده قرار میگیرد تا تاثیری هنرمندانه بیافریند. کاربرد هنرمندانه بینهایت در طبیعت که با معماران منظره ساز فرانسوی اواخر قرن هفدهم آشکار گشت برای نخستین بار در باغها جادههای عریضی دیده میشود که به عنوان عوامل اصلی معماری بکار رفتهاند و این باغها را آشکار ا به فضاهای بی پایان، هدایت میکنند. ورسای با جاده خیره کننده اش که راه به پاریس میبرد مثالی باعظمت، از آفرینش این معماران فرانسوی است. این باغ با اثری که بر بیننده ایجاد میکند نمونهای از دنیای باروک است و تصور هنری بینهایت را در این دوره باقی نگاه میدارد.
پیکرهسازی
یکی از دلایل پیدایش پیکرهسازی باروک نقش مقابل بین باروک و کلاسیکگرایی بود. پیکره سازی هم در نشان دادن معجزات دین مسیح کمال مییابد و بازتابی از نوعی اشتیاق برای اعجاب انگیزی است. استفاده از عناصر تزیینی و نمایان کردن هر چه بیشتر فوارهها و آب نماها در معماری باروک بسیار متداول بودهاست. بعدها اینگونه برخورد با آب و استفاده نمادین از مجسمه سازی در شهر سازی و میادین باروک نیز مرسوم شدهاست. پیکرهسازان عصر باروک، بیشترین تلاش خود را به کار میبستند تا حرکت را در آثار خود بیافرینند.
نمونهها
از نمونههای موفق بارک میتوان زیر نام برد
کاخ ورسای
اقامتگاه شونبرون
قصر کارلسروهه
باغسازی باروک
کاخهای باروک همگی از باغ تشکیل شدهاند.
ویژگیهای باغسازی باروک
شاخصهای باغ سازی و معماری باروک میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
باغسازی در این کاخها دارای تسلط خطوط هندسی میباشد که قاطعیت خطوط هندسی نمایانگر قاطعیت حکومت و هندسه بودهاست.
ایجاد هماهنگی و هنجار درمیان عناصر و مضامینی گوناگون و درهم آمیخته
طراحی فراخ و در مقیاس بزرگ در فضایی شکوهمند و ابهت انگیز
تعبیه فضای کلی در مرکز و منظم کردن سایر فضاها به سمت آن
به خدمت گرفتن عناصر اصلی پیکرتراشی و نقاشی و سایر هنرهای تزئینی برای ایجاد اثری کامل.
معماری چینی
معماری چین نیز همانند سایر هنرهــــای آن از گستردگی و تنـوع فراوان برخوردار است، هر چند آثار معماری آنـــان گاه به علت استفاده از مصالح کم دوام از بین رفتهاند، ولیکن آنچـــه از این آثار باقیمانده، گویای این حقیقت است که آثار چین در حد معماریهای مصر و بین النهـــرین و ایران باستان است. به طور کلی معماری چین شامل معابد (کنفوسیوسی، لائوتسه، بودایی) پاگودا، قصر، دیوار بزرگ چین، خانه و دیرها، آرامگاهها و معابد صخرهای (غارها) است.
معماری چین یگانه سیستم معماری در جهان است که ترکیب بندی چوبی عمد ه ان میباشد که تجلی بخش عمیق اصول اخلاقی چینیها و دیدگاههای زیبائی، ارزش و طبیعت است.
خصوصیات معماری چین
خصوصیات عمده هنر معماری چین که بر اساس سنن عمیق فرهنگی مبتنی است به قرار ذیل است:
به علت برجسته ساختن ایده تقدم قدرت امپراتوری بر هر چیز و نظریه طبقاتی موفقیتهای حاصله دربرنامه ریزی قصرها و شهرها بیشتربودهاست.
به زیبایی مجتمع توجه خاصی شده لذادر ترکیب بندی عمده معماریها شکل برقراری خانهها وحیاطها طوری است که دو طرف همانند اهرم متقابل عمل کنند.
به طبیعت به هماهنگی عالی معماری با طبیعت عطف توجه خاصی شدهاست. در تاریخ چین در زمینه خصوصیات هنری و سبک و شیوههای سازندگی و طراحی معماری به تبادلات با خارج اهمیت زیادی داده شده و این مساله بر معماری ژاپن، کره، ویتنام و مغولستان تاثیرات زیادی داشتهاست.
خانه چینی
اولین سکونتگاههای چینی گودالهایی هستند که به صورت دایره ساخته شدهاند و روی آن را با شاخ و برگ درختان پوشاندهاند.
از نظر تزئینی نمونـــههای خانه گلی دوره هان کاملاً شبیه سبکهای موجــــود در چین است. مدخل اصلی در داخل توسط “ مانع ارواح ” (دیواری در مقابل مدخل) حفاظت میشود، به طوریکه حیاط از داخل خانه از نظر پنهــــان است. بر اساس عقاید چینی، شیاطین و ارواح پلید در خط مستقیم حرکت میکردند و این دیوارها در مقابل مدخل مانع ورود آنها به داخل خانه میشدند.
ساختمان معماری خانه امروز چین دقیقاً به نمونه اولیه خویش در هزار سال پیش شباهت دارد. اجزای ضروری این ساختمانهــــا عبارتند از: یک تالار چهار گوشه زیر یک بــــام نوک تیز با قرنیزهای بر آمده، بر روی یک شبکه نگاهدارنده و ستونهــای چوبی، که دیوارها هیچ نقشی در نگاهـداری از سقف ندارند بلکه در حکم پردهها و تیغههای جدا کننده میباشند. معماری چین در چهارچوب این فرمول محـدود، توجهش را بر نمای ساختمــان متمرکز میکند. کارایی ساختمان غالباً تابع تزئینات آن بود. جالب توجهاست که در طی چند قرن جهت همه ساختمانها شمالی ـ جنـــوبی بودهاست. در معابد یا منازل چینی بام بسیـار اهمیت دارد، جنس آن از آجر و کاشی است و اگر بر سریرهای سلطنتی سایه افکند زرد و گرنه سبز، ارغـــوانی، سرخ یا آبی است.
قصرها و کاخها
کاخها و قصرهای درباری پرابهت و مجلل و سنگفرش شده از آجرهای زراندود و مواد یشمی است و تاکنون نیز جلال و درخشندگی خاص خود را حفظ کردهاست. از دوران سلسله امپراتوری چین قصرها محل اقامت و زندگی امپراتور و خاندان او بوده و کاخها مکان رتق و فتق امور دولتی از طرف امپرائور گردیده بود. مقیاس ساختمانهای قصر و کاخ در سالیان بعد پیوسته توسعه یافت.
خصوصیات
خصوصیات مشخص آنها گنبد بسیار بزرگ و شیروانی پوشیده از آجرهای کاشی زرد رنگ وهمچنین نقاشیهای پرطمطرق، سقفهای گنبدی باحکاکیهای ظریف و زیبا، زیرسازی مستحکم، پارتیشنها، تیرهای چوبی و ستونهای سنگ مرمری و بناهای متنوع و رنگارنگ حاشیه آن میباشد. کاخ تای خه در شهر ممنوعه پکن از نمونههای معماری قصرها و کاخهای امپراتوری محسوب میشود. در چین باستان در زمینه سازندگی کاخ به منظور تجسم تقدم قدرت امپراتوری بر هرچیز و نمایاندن نظام طبقاتی با محوریت امپراتوری، ترکیببندی سخت محوری در معماریهای یادشده مراعات شدهاست.
معابد چینی
در معماری هر کشوری پرستشگاههــا از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردارند. مجموعه معابد به جای مانده در کشور چین با توجه به تعدد و تنوع ادیان مورد قبول در آن بسیــار متنوع میباشند. که این معابد عبارتند از:
معابد بودایی: به این معابد راههــای طبیعی بسیار زیادی منتهی میشود، که معمولاً بر سرازیرهای پیچ در پیچ کشیده شده و با دروازههای آراستهای بنام “ پای لوش “ مشخص گردیدهاست. بـرای رهانیدن شیطان در برخی مدخلهـا، پیکرههای کراهت انگیزی گذاشته شدهاست. رواج آئین بودایی ظاهراً تغییر مهمی در طــرح معابد چینی بوجود نیاورد، چون معابد تائویی و بودایی را از روی یک نقشـه میساختند که در واقع همـــــان نقشه خانه چینیان بود و آن را برای مقـــاصد مذهبی آماده میکردند. ترتیب حیاط سازی، با تالارهای مجـاور، شبیه خانههای مسکونی بود. تالارهای واقع در حیاطهای جلو اختصــاص به پرستش خدایان یا بودا داشت، در صـــورتی که نقاط مسکونی در پشت معبد محل اقامت راهبان بود. عمده مصالح معابد بودایی چـوب و سنگ است. سقف شیـــروانی است و از پوشش سفـــالی یا چوبی ساخته شدهاست. در بیشتر معـــابد روی سقف بنایی به شکل کشتی قرار دارد که از نظــر هنر بودایی سمبلیک است و به طـــــور کلی سقف این بناها دارای تزئینات پر کــاری است. در معبد رنگ مسلط بر مجموعه بنا رنگ قرمز است.
معابد کنفوسیوسی: دلاویزترین معـــــابد چینی آنهایی است که در پکن به دین ملی و رسمـــی آن کشور اختصاص داده شدهاست. معبد کنفوسیوس دارای طاقهـــای باشکوهی است که با ظرافت بسیار کنــده کاری شده، ولی خود معبد بیشتر نمودار حالت فلسفی دارد تا هنــــری. به طور کلی ستونهـای معابد، چوبی و سنگی است و غالباً به صـــورت ستون پیکرهای از اژدها و سیمرغ که در روبروی مدخل معبد قرار داده شدهاست.
پاگودا
از آثار برجسته و شاخص هنر معماری خاور دور بویژه چین پاگودا است. این بناهای چتری شکل. چند طبقهاند که تعداد طبقات آنهـا فرد است چون عدد زوج در نزد چینیها نحس است. پاگودا از درون دارای پلههای مارپیچی و گردان است. هر چتر به ایـــوان گردی ختم میشود که ماموران حکومتی در این ایوانها مسائل مملکتی را را بررسی میکردند، دومین کارکرد این بناهـــا جهت دعا و نیایش بوده و سوم پیشگویان چین در آن بخش طالع بینی میکردند و از طرفی جهت وزش باد را مشخص مینمود.
پاگودا نوعی از ساختمان سازی و معماری بودایی است که به نماد کشور چین تبدیل شدهاست، این بناها که بیشتر در روستـــاها برافراشته شدهاند و جزء طبیعی آن نقاط به نظر میرسند و از استوپای هندی تقلید شدهاند، با این تفاوت که چینیها به جـــای نقشه گرد، نقشه چهار، شش یا هشت ضلعی را ترجیح میدادند و طبقات را تا ارتفاع حداکثر ۹۰متر روی یکدیگر میانباشتند.
دیوار چین
مهمترین آثار چینیها دیوار چین است که تا به امروز پا برجاست. این دیوار از شمال شرق چین به سمت شمال غرب امتـــداد دارد که طول آن ۶۴۰۰ کیلومتر و ارتفاع دیــوار ۷ الی ۵/۷ متر است، عرض دیوار هم حدوداً ۵/۷ متر است، به فاصلــه هر چند متر برجهای دیده بانی در دیوار بزرگ تعبیه گردیدهاست. دیوار دارای چهار دروازه بزرگ است، مصالح این دیوار از آجر و سنگ است، سازنده این دیوار “ شی هوانگ دی ” خاقــان “ بنیانگذار سلسله چین ” بود. این دیوار جهت حفاظت چین از هجـــوم اقوام بیابانگرد زرد پوست به نام “ هونها ” بودهاست. این دیوار از قرن ۴ ق. م به صورت دیوارهای بریده از چینه و گل وجود داشتهاست ولی در زمان امپراطوری شی هوانگ دی، این دیوارهای مجــزا به یکدیگر متصل شد و از مصالح سنگ و آجر در ان استفاده کرد.
سبکهای معماری چینی (شمالی و جنوبی)
در ساختمانهای مذهبی اعم از پاگوداهـــا و معبدها میتوان دو سبک مشخص معمـــاری چینی را مشاهده کرد. این دو سبک معمولاً شمالی و جنوبی خوانده میشود.
تفاوت عمده میان این دو سبک عبارتنـــد از: انحنای شیب سقف و مقدار تزئینـات لبه بامها و پیش آمدگی آنهاست. در سبک جنوبی، سقفها به اندازهای انحنـا پیدا کردهاند که گوشههای آنها، مثل شاخ گاو به طرف بالا متمایل میشود.
سبک شمالی را غالباً سبک قصـــری مینامند، زیرا که بهتــرین نمونههای این نوع معماری را در عمارات با شکوه شهر ممنوع و آرامگاههای خاقانهای سلسلههای منگ و منچو میتــوان دید. در سبک قصــری، انحنای بام نرم است و به شیب و سقف چادر شبیه شدهاست، تزئینات نیز کمتر و محدودتر است. مجسمه فقط در گوشههای بامها دیده میشود.
ساختمانهای انـــدکی از روزگاران گذشته بر جای ماندهاند یا سبک معماری چین در سدههای گذشته دستخـــوش تحولات چشمگیر نشدهاست، ساختمان در چین امروز دقیقــــا به نمونه اولیه خویش در هزار سال پیش شباهت دارد.
معماری یونان باستان
مذهب
نام و شهرت خدایان یونانی مذهب یونانیها یک پدیده طبیعی گسترش یافته بود.خدایان یونانیها شخصیت یافته یک عنصر ویژه بودند یا به عنوان قهرمان شناخته شده بودند و هر شهر یا منطقه اولویت ها، مراسم و سنتهای خود را داشت. هیچ مقام کشیشی در آن دوره رایج نبود و کشیشها عضای یک طبقه انتصاری نبودند ولی زندگی معمولی اجتماع را هدایت میکردند. اسامی خدایان اصلی یونان و آنچه بدان مشهورند به شرح زیر است:
زئوس(zeus)- عالیترین خدایان و فرمانروای آسمان ها
هرا(Hera)- همسر زئوس، خدای ازدواج
آپولو(Apollo)- خدای قانون و منطق، هنر و موسیقی و شعر سرایی، یابنده شهرها
آتنا(Athena)- الهه عشق و جنگ
پوسیدون(Poseidon)- خدای دریا
دیونوسوس(Dionysus)- خدای شراب، جشن و خوشگذرانی
دیمیتر(Demeter)- الهه طبیعت , زمین و کشاورزی
آرتمیس(Artemis)- الهه ماه و شکار
هرمس(Hermes)- پیام رسان خدایان
آفرودیت(Aphrodite)- الهه عشق و زیبایی
هفاستوس(Hephaestus)- خدای آتش، شعله و خداوند جعلی صنایع دستی
آرس(Ares)- خدای جنگ
هادس(Hades)- خدای جهان زیرین
زئوس، پوسیدون و هادس به عنوان «بزرگترین سه خدا» نیز شناخته میشدند زیرا از همه قدرتمندتر بودند. همچنین هراکلس یا هرکول Heracles) یا (Hercules خدای قدرت و زور بازو یا خدای جمع محسوب میشد.
معماری عمومی یونان
معبد رایجترین و بهترین نوع شناخته شده معماری عمومی یونان است . معبد عملکرد یکسانی مانند کلیسای مدرن نداشت. زیرا منبر زیر آسمان باز در اراضی شهری یا در معبدی مقدس و قبل از معبد قرار میگرفت. معابد به عنوان ذخیره کنجینههای مربوط به آیین چند خدایی قرار میگرفت. معابد به عنوان ذخیره گنجینههای مربوط به آیین چند خدایی قرار میگرفت یا به عنوان مکان باستان بتها بود ولی از زمان فیدیاس (Pheidias) به یک کار هنری بزرگ تبدیل شد. معبد جایی برای زاهدان خدا بود و در آنجا مجسمهها، کلاه خودها و ااصلحه ها را به عنون صدقه رها میکردند. فضای داخل معبد یا سلا (cella) به عنوان جا خزینه قرار میگرفت و معمولاً یک ردیف دیگر از ستون داشت.
از دیگر فرمهای به کار رفته توسط یونانیها تولوس (Tholos) یا معبد دوار است که بهترین نمونه آن تولوس تئودوریوس(Teodorios) در شهر دلفی است که برای پرستش آتنا (خدای فرزانگی و آموزش) اختصاص داده شده است؛ پروپولیا (propylon) که به منزله ورودی جایگاههای مقدس است.( که بهترین نمونه آن پروپولیا آکروپولیس آتن است.)؛ خانههای فوارهای که در آن زنان کوزههای خود را از یک فواره عمومی پر میکردند؛ و استوا (stoa) که یک فضای بلند و کشیده و یک ردیف ستون در یک سمت استکه این ردیف به عنوان مغازه در مراکز تجاری شهرهای یونانی بکار گرفته میشد. نمونه کامل یک استوا، استوای آتولوس در آتن وجود دارد. شهرهای یونانی با اندازههای قابل توجه یک ژیمناسیوم (gymnasium) یا پالاسترا ( palaestra)داشتند که یک مرکز اجتماعی برای شهروندان مرد بود. این فضاهای محصور شده به آسمان باز میشدند و فضایی برای مسابقات قهرمانی و ورزش بودند. شهرهای یونانی همچنین نیاز به یک بولتریون ( bouleterion) یا اتاق شورا بود؛ ساختمان بلند که بهعنوان دادگاه ومکانی برای اجتماع شورای شورای شهر استفاده میشد، زیرا یونانیها از طاق و گنبد استفاده نمیکردند زیرا نمیتوانستند با این روش ساختمان هایی با فضاها و دهانههای باز بسازندو بولترینها ردیف هایی از ستونهای داخلی بود که سقف را نگاه میداشتند. هیچ نمونهای از این ساختمانها بر جا نمانده است.بالاخره، هر شهر یونانی یک (theatre) داشت که هم برای اجتماعهای عمومی و هم اجراهای دراماتیک استفاده میشد. این نمایشها از مراسم مذهبی ریشه میگرفتند و آنها تا قرن 6 ق .م مجسمههای کلاسیک خود را بهترین نوع فرهنگ یونانی می پنداشتند. تئاترها عموماً در مکانهای تپهای ساخته میشدند و ردیفهای نشستن نیمه دایره به دور صحنه نمایش (orchestra) داشتند. پشت صحنه نمایش یک ساختمان کوتاه (skene) وجود داشت که به عنوان فضای ذخیره و فضای لباس پوشیدن و فضایی برای پشت صحنه سازی صحنه نمایش بود. تعدادی از تئاترهای یونانی تقریباً سالم مانده اند و مشهورترین آن تئاتر اپیداروس (epidaurus) نام دارد.
مهندسی
مهندسی روش و حرفهٔ کاربرد علوم فنی میباشد که با استفاده از قوانین طبیعت و منابع فیزیکی به ساخت و طراحی مواد، ساختارها، ماشینها، ابزار و سیستمها و یا پردازشها میانجامد. شخصی که در رشته مهندسی تحصیل کردهاست را مهندس مینامند.
هیات مهندسان آمریکا در جهت توسعه حرفهای مهندسی را اینگونه تعریف کردهاست:
کاربرد خلاقانهٔ اصول علمی جهت طراحی یا توسعه ساختارها، ماشینها, اسباب و یا روشهای تولید - و یا کلیه اموری که ترکیب این امور باشد- و یا بنا کردن و یا عمل کردن به همین طریق با اشراق کامل از طرح آنها و یا پیش بینی رفتار آنها تحت شرایط عملی معین، به شکلی که همهٔ آنها هدف کاربری مشخص داشته باشند و شرایط اقتصادی پروژه را در نظر بگیرند و امنیت زندگی و مالکیت را در نظر بگیرند.
مهندسی سازه
مهندسی سازه (به انگلیسی: Structural engineering) بخشی از مهندسی عمران و مهندسی هوافضا است. در مهندسی عمران، مهندسی سازه در مورد ساختارهای انتقال بار از اجزاء یک ساختمان یا بنا به محل تکیهگاهی آن مانند پی سازه صحبت میکند.
اگر مهندسی سازه را متشکل از دو بخش تحلیل و طراحی بدانیم، سرسلسلهی روابط تحلیلی تئوری الاستیسیته و مرجع بخش طراحی استانداردها و قضاوتهای مهندسی است. درتئوری الاستیسیته از جبر تانسورها استفاده میشودو با استفاده از قانون هوک، دستگاه معادلات دیفرانسیل جزئی تعادل و سازگاری تشکیل میشوند. مشهورترین روش حل عددی این دستگاه معادلات، روشی است به نام اجزا محدود.
مهندسی سازه گرایشی از مهندسی است که با طراحی سیستمهای سازهای به هدف باربری و مقاومت در برابر نیروهای گوناگون وارد بر سازه سروکار دارد.
مهندسی سازه عمدتاً با طراحی ساختمانها و سازههای غیر ساختمانی سر و کار دارد و همچنین نقش ضروری در طراحی ماشین آلات در جاهایی که یکپارچگی سازهای بر روی ایمنی و اطمینان پذیری ماشین تأثیر دارد بازی میکند. ساختههای دست بشر، از مبلمان تا تجهیزات پزشکی، از خودرو و ... نیاز به حضور مهندس سازه دارد.
یک مهندس سازه باید در هنگام طرح یک سازه به دو مسئله توجه کند: مسئلهٔ اول بررسی مقاومت سازه در برابر بارها ی وارد بر سازه که شامل بارهای زنده، بار باد، برف، انسان، اشیا و بار مرده و بار زمین لرزه و... است که با طراحی سیستم باربر ومحاسبه و کنترل مقاومت کافی اعضای سازه در برابر این بارها است. مسئلهٔ دوم بررسی کارایی سازه است یعنی سازه باید فاقد مواردی مانند لرزش و تغییر شکلهای خارج از اندازهٔ مجاز آیین نامه باشد. زیرا این موارد در کاربری سازه مشکل زا هستند و باعث مشکلی مانند ترس در کاربران سازه و یا مواردی مانند ترک خوردن دیوارها و نازک کاریها میشوند.
تاریخچه مهندسی سازه
تاریخچه مهندسی سازه با آغاز یک جا نشینی بشر آغاز شد. اولین تاریخچه مدون مهندسی سازه با ساخت اهرام پلهای در مصر توسط آمون هوتپ، که اولین مهندسی که با نام شناخته میشود باز میگردد. در این دوره سازههای عظیمی چون اهرام در مصر، زیگورات چغازنبیل و پارسه (تخت جمشید) در ایران نام برد.
سازههای مهندسی سازه
پل، سد، پی، سازههای دریایی، خطوط لوله، نیروگاه، دیوارهای حائل و سازههای نگهبان، راه، تونل، آبرو
مهندسی سازه در ایران
در ایران گرایش سازه به عنوان زیر مجموعهٔ مهندسی عمران -عمران شناخته میشود.
مهندسی عمران
داوطلبان برای ورود به دورهٔ کارشناسی ارشد مورد سنجش قرار میگیرند. امکان ادامهٔ تحصیل در سطح کارشناسی ارشد و دکترا برای تمام کسانی که موفق به دریافت مدرک کارشناسی ولو از هر رشته ای هستند در دانشگاههای سراسری و آزاد وجود دارد:قوانین آموزش عالی کشور ایران
حداقل مدت زمان لازم برای اتمام این دوره 4ترم و حداکثر مجاز برای اتمام این دوره مطابق آئین نامه دوره کارشناسی ارشد3 سال میباشد.
در حال حاضر در مقطع کارشناسی ارشد مهندسی سازه در دانشگاههای ایران دروس زیر به تایید وزارت آموزش عالی رسیده است • استاتیک و مقاومت مصالح
تحلیل سازهها
طراحی سازههای فولادی
طراحی سازههای بتنی
مبانی مکانیک خاک
بارگذاری
تحلیل ماتریسی سازهها
ریاضیات عالی مهندسی
دینامیک سازهها
تئوری الاستیسیته و پلاستیسیته
روش اجزاء محدود
سمینار
پایان نامه تز
پایداری سازهها
سازههای فلزی پیشرفته
سازههای بتن آرمه پیشرفته:
چارت دروس کارشناسی ارشد ناپیوسته- سازه
دروس جبرانی (22 واحد)
استاتیک و مقاومت مصالح
تحلیل سازهها
طراحی سازههای فولادی
طراحی سازههای بتنی
مبانی مکانیک خاک
بارگذاری
تحلیل ماتریسی سازهها
دروس اصلی و تخصصی الزامی (15واحد)
ریاضیات عالی مهندسی
دینامیک سازهها
تئوری الاستیسیته و پلاستیسیته
روش اجزاء محدود
سمینار
پایان نامه تز
یکی از دروس زیر: (توضیح در شماره 3)
پایداری سازهها
سازههای فلزی پیشرفته
سازههای بتن آرمه پیشرفته
دروس تخصصی اختیاری (9واحد)
پایداری سازهها، سازههای فلزی پیشرفته، سازههای بتن آرمه پیشرفته، مهندسی زلزله، اصول طراحی سازههای دریایی، طراحی غیر ارتجاعی سازهها، بتن پیش تنیده، اثر زلزله بر سازههای ویژه، طراحی ساختمانها در برابر زلزله، بهینه سازی در مهندسی عمران، تئوری صفحات و پوستهها، سدهای بتنی، نگهداری و ترمیم سازهها، آزمایشگاه سازه، مهندسی پل، تئوری پلاستیسیته، سازههای فضایی، تکنولوژی عالی بتن، ایمنی در سازهها، مهندسی پی پیشرفته، طراحی هیدرولیکی سازهها، اندرکنش خاک و سازه، دینامیک خاک، اندکنش سازه و آب، بهسازی سازههای آسیب دیده در زلزله .
طراحی
طراحی به دانش ایجاد یک طرح یا نمایه از هر تصویر ذهنی یا واقعی گفته میشود.
در هنرهای تجسمی، طراحی یا بهصورت یک اثر مستقل و یا بهعنوان پیش طرحی برای اثر اصلی انجام میشود که در این صورت طرح مقدماتی نیز خوانده میشود. طراحی به دو حوزهٔ کلی تقسیم میشود. یکی حوزهٔ drawing (رسم) است که شامل برداشتهای شخصی یا تجربههای آزاد طراح از موضوعات گوناگون با بیان مستقل و به روش های متنوع میباشد و دیگری حوزهٔ design (طراحی) است که شامل مراحل ترکیب عناصر بصری و فضا بر پایهٔ اصول طرح است و جنبهٔ کاربردی دارد، مانند رشتههای طراحی صنعتی، طراحی معماری و طراحی لباس.
نقشی که فقط با خط رسم شود و سایهروشن یا لکههای رنگی نداشته باشد طرح خطی نامیده میشود. مهمترین موضوع در طرحهای خطی، خطوط پیرامونی اشیاء است.
طراحی فنی و مهندسی با خطکش، پرگار، گونیا و ابزارهایی مانند آنها انجام میشود.
معماری هیجاننمایی
معماری اکسپرسیونیست یک حرکت معمارانه بود که در شمال اروپا در دهه اول قرن بیستم به موازات هنر بصری و عملی اکپرسیونیست پیشرفت کرد.
عبارت "معماری اکسپرسیونیست برای اولین بار فعالیتهای پیشرو(اوان گارد) هلندی و اتریشی وچکسلاواکی و دانمارکی را از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۴توصیف میکند. تعریف مجدد بعدی این عبارت بر میگردد به ۱۹۰۵ و همچنین گسترش ان برای احاطه کردن بقیه اروپا. امروزه این معنی از خیلی مرزهای دورتر گذشته تا به معماری هر زمان و مکانی که بعضی کیفیتهای حرکت طبیعی برگردد مثل: تحریف، تکه تکه شدن یا ارتباط سخت و پرفشار احساسات.
معماری هایتک
معماری هایتک یا معماری فناوری برتر یا تکنولوژی پیشرفته (high-tech) یک سبک معماری وطراحی صنعتی است که در سال ۱۹۷۰ پدیدار شد و عناصر پیشرفته تکنولوژی و صنعت را با هم ترکیب کرد. معماری High-tech به صورت سیمای تازهای از مدرنیسم ظاهر شد، یک توسعه ایدههای پست مدرنیسم که با پیشرفت در اصول فنی همراه شد. این دوره بعنوان یک پل بین مدرنیسم و پست مدرنیسم عمل میکند. به هرحال درجایی که یک دوره تمام و دوره دیگر آغاز میشود یک محدوده مبهم باقی میماند. در سال ۱۹۸۰ تمیز دادن معماری High-tech و معماری پست مدرن دشوار بود. شمار زیادی از مطالب و ایدههای آن در معماری پست مدرن غرق شده بودند.
پیشینه
ساختمانها در این سبک معماری به طور عمده در اروپا و شمال آمریکا ساخته شدند. پس از تخریب تعداد زیادی از ساختمانهای تاریخی در طول جنگ جهانی دوم تعمیر آنها کار بسیار مشکلی بود. معماران مجبور بودند بین تکرار عناصر تاریخی یا تکرار آنها با مصالح جدید و یکی را انتخاب کنند. در سال ۱۹۷۰ پیشرفتهای تکنولوژی و علمی یک فشار بزرگ روی جوامع به همراه داشت. در سال ۱۹۶۹ رقابت فضایی (رقابت بر سر دستیابی به تکنولوژی جهت تسخیر فضاهای بیرونی) با فرود نیل آرمسترانگ روی کره ماه به اوج خود رسید و با پیشرفت بیش از اندازه (در زمینه) نظامی خود را جلو انداخت. این موفقیتها ذهن مردم را بر آن داشت تا فکر کنند که میتوانند با پیشرفتهای جدید موفق شوند. ابزار تکنولوژی به یک بینش عمومی برای مردم در هر زمان تبدیل شد، به علت استفاده از: ramps, video screens, headphones, و لباسهای کار. این ساختهای High-tech هر روز برای مردم معمولی بیشتر نمایان شد.
نام
این سبک نامش را از کتاب: High-Tech: The industrial style and source book for the home گرفته است که توسط دو روزنامهنگار معماری به نامهای جان کرون و سوزان اسلزین نوشته شد و در نوامبر ۱۹۷۸ توسط انتشارات Clarkson N. Potter در نیویورک منتشر شد. در این کتاب عکسهای زیادی از کاربرد مواد و مصالح محیطهای صنعتی پیشرفته توسط معماران در منازل مسکونی وجود داشت.
اهداف
معماری تکنولوژی برتر، به گونهای پاسخی به گسترش سرخوردگی معماری مدرن است. یافتههای برنامههای توسعه شهری لو کوربوزیه منتهی شد به شهرهایی با ساختمانهایی که استاندارد و یکنواخت ساخته شدهاند. جذابیت ساختن ساختمانهای اقتصادی منجر به اتمام ساختمانها با کیفیتی بسیار پایین شد، همراه با تنزل بعدی که همان رو به زوال گذاشتن مسأله زیبایی و نوگرایی بود. معماری با استفاده از تکنولوژی برتر یک زیبایی جدید را در برابر معماری مدرن استاندارد ایجاد کرد. در تکنولوژی برتر یک زیبایی ساختار صنعتی و با استفاده از منابع مکتوب برای خانهسازی، زمانی که در مورد مسأله زیبایی با استفاده از تکنولوژی برتر بحث به میان میآید، مولفان بر این تأکید دارند که از اصطلاحات استفاده کنند. " والدین شما ممکن است این را توهینآمیز بنامند. " این احساس به طور محتمل نشانگر وضعیت و نظر مقاوم آنها میباشد. Slesin, kron، اصطلاح «تکنولوژی برتر» را به عنوان چیزی که در چرخه معماری مورد استفاده قرار میگیرد تعبیر کردهاند که تعداد بسیار زیادی از اماکن محل سکونت و ساختمانهای عمومی با پیچ و مهره، لولههای روکار و... را توصیف میکند. که ظاهری تکنولوژیکی دارند. با نگاهی بر مرکز پمپیدو دیگر نیازی به دیدن مثالهای دیگر نیست. این یکی از اهداف معماری با تکنولوژی برتر را نشان میدهد، که با پدیدار کردن اجزاء و ترکیبات تکنولوژیکی ساختمانی بر خود میبالند. بنابراین، جنبههای تکنیکی هستند که زیبایی یک ساختمان را ایجاد میکند. برای طراحی داخلی روشی وجود داشت که از وسایل صنعتی به عنوان اسباب و لوازم خانه استفاده میکردند به عنوان مثال: لیوان آزمایشگاهی شیمیایی به عنوان گلدانی برای گلها استفاده میشد. این کار به علت هدف استفاده از زیبایی صنعتی صورت میگرفت. تبدیل فضاهای صنعتی پیشین به فضاهای مسکونی، به این مسأله کمک میکرد. معماری با تکنولوژی برتر این هدف را دنبال میکند که به هر چیزی یک زیبایی صنعتی بدهد.
جنبه دیگر از اهداف معماری با تکنولوژی برتر این بود که افکار و عقاید نوینی را در مورد قدرت تکنولوژی برای توسعه و پیشرفت جهان ارائه دهد. این مسأله به طور کامل در برنامههای کنزو تانگه برای ساختمانهایی با ساختار تکنیکی پیچیده در پیشرفت ژاپن پیش از جنگ در سالهای ۱۹۶۰ به بعد آشکار است، اما تعداد کمی از این برنامهها به طور حقیقی تبدیل به ساختمان شدند. معماری با تکنولوژی برتر بر این هدف است که به یک زیبایی صنعتی جدید دست یابد، که توسط افکار جدید در مراحل استفاده از تکنولوژی تحریک شود. اما به هر صورت، امتیاز و اهمیتی نگاه صنعتی پدیدار شد، کارکرد معماری مدرن بسیار ماندگار شد. آثار، همچنان اهداف کاربردی ساختمانسازی را برآورده میکردند کارکرد ساختمانسازی همچنان این هدف را دنبال میکرد که هماهنگ نباشند. این دارایی دینامیکی به این معناست که یک ساختمان بایستی یک کاتالیست (تشکیل دهنده) باشد، سرویسهای تکنیکی ارائه میشوند اما آنها یکدست و هماهنگ نیستند.
خصوصیات
همه آنها بر ترکیبات واجزاء تکنیکی تأکید میکنند. آنها شامل جلوه برجسته اجزاء تکنیکی و کاربردی ساختمانسازی هستند و همچنین تنظیم حساب شده و استفاده از اجزاء از پیش ساخته شده را دارا هستند. دیوارهای شیشهای و چارچوبهایی فولادی نیز بسیار زیاد محبوب هستند. برای نشان دادن ترکیبات تکنیکی، آنها معمولاً از طریق ساختار تحمل بارگیری، ظاهر شده و جلوهگر میشوند. مثال بهتری از نمونه کار راجرز در مرکز پمپیدو یافت نمیشود. کانالهای تهویه همگی به صورت برجسته در خارج ساختمان نشان داده شدهاند. این یک طراحی ریشهای و اساسی است در حالی که کانالهای تهویه قبلی به صورتی بودند که در داخل ساختمان قرار گرفته و قابل دیدن نبودند. راههای ورودی، ساختمان نیز در خارج از ساختمان قرار دارند، که لولههای بزرگی دارند که اجازه میدهند بازدیدکنندگان وارد ساختمان شوند. مدل منظم و حساب شدهای که در آن ساختمانهایی با فرم معماری با تکنولوژی برتر طراحی شدهاند که به این صورت باشند که اصل کاربردی خود را حفظ کنند، در طرح «بانک هنگکنگ و شانگهای» اثر نورمن فاستر به نمایش گذاشته شده است. علاوه بر اینکه تکنولوژی، طراحی است که در ساختمان کنار گذاشته شده، طراحی آن به میزان بسیار زیادی از لحاظ کاربردی جهتدار شده است. فضاهای باز بسیار زیاد داخلی و دسترسی آسان به تمام طبقات به میزان بسیار کاربرد ساختمان را برای اینکه یک بانک باشد، بالا میبرد. همچنین، اجزا ترکیبات ساختمان به صورت بسیار منظمی ساخته شدهاند تا به نظم و ترتیب مطلوب جهت حل مشکل نیازهای بانکی، دست یابند. این مسأله به خوبی در ساختار طبقات و پلکان متحرک قابل مشاهده است. ساختمانهایی که از تکنولوژی برتر استفاده میکنند به کرّات از دیوارهای شیشهای و ساختار فولادی استفاده میکنند. این مسأله به میزان بالایی مرهون معماری مدرن میباشد و توسط ساختمانهای مستعد و آماده میز وان در روهه تحت تأثیر قرار میگیرند. برج سیرز نشان میدهد که با دیوارهای شیشهای و ساختاری اسکلتی لولهای فولادی، ساختمان بسیار مرتفع میتوان ساخت. بسیاری از ساختمانهایی که از تکنولوژی برتر استفاده میکنند اهداف خود را به صورت دینامیکی تعبیر میکنند. این مسأله به خوبی با استادیوم المپیک مونیخ کار گونتر بنیش و فرای اوتو قابل توضیح است. این ساختار، ورزش در فضای باز را ممکن میسازد و برای اهداف بسیاری قابل استفاده است. به طور کلی یک میدان فرودگاه متروکه، اکنون تبدیل به یک استادیوم ورزشی شده است که برای برنامههای بسیاری مورد استفاده میباشد.
سیالیت فضا، پیوند حرکت به معماری، نامتوازنی، نور و رنگ، ژرف نمایی و پویایی در مقابل ایستایی معماری رنسانس.
معماری باروک با مایه گرفتن از انسانگرایی، بساط شیوهگری منیریسم را برچید و در رویارویی با ضوابط کلاسیک حق اولویت را از عقل گرفت و به احساس سپرد. در این شیوهٔ معماری، با ایجاد هماهنگی و هنجار در میان عناصر و مفاهیمی گوناگون و در هم آمیختهگری شکوهمند در فضای کلان ارائه میدارد. هدف اصلی باروک پیش بینی فضایی کلی در مرکز، منظم کردن فضایی فرعی و نمای ورودی و سرانجام به خدمت گرفتن عناصر پیکر شناسی و نقاشی و سایر هنرهای تزیینی برای ایجاد اثری کامل میباشد.

معماری باروک دارای صلابت و سهندوارگی ساختمان بود، که بعدها سبک روکوکو (به انگلیسی: rococo) از آنها کاست و بر سبکی، ریز نقشی و شادی انگیزی و آرایههای رنگارنگ در بنا افزود.
مفهوم بینهایت
در اواخر قرن هفدهم مشاهده میشود که جهان بینی دوران باروک در رشته ریاضی متوجه بینهایت به عنوان پایهای برای محاسبات علمی میشود. در نقاشی و معماری بینهایت به معنی ترسیمی و هندسی آن در پرسپکتیو مورد استفاده قرار میگیرد تا تاثیری هنرمندانه بیافریند. کاربرد هنرمندانه بینهایت در طبیعت که با معماران منظره ساز فرانسوی اواخر قرن هفدهم آشکار گشت برای نخستین بار در باغها جادههای عریضی دیده میشود که به عنوان عوامل اصلی معماری بکار رفتهاند و این باغها را آشکار ا به فضاهای بی پایان، هدایت میکنند. ورسای با جاده خیره کننده اش که راه به پاریس میبرد مثالی باعظمت، از آفرینش این معماران فرانسوی است. این باغ با اثری که بر بیننده ایجاد میکند نمونهای از دنیای باروک است و تصور هنری بینهایت را در این دوره باقی نگاه میدارد.
پیکرهسازی
یکی از دلایل پیدایش پیکرهسازی باروک نقش مقابل بین باروک و کلاسیکگرایی بود. پیکره سازی هم در نشان دادن معجزات دین مسیح کمال مییابد و بازتابی از نوعی اشتیاق برای اعجاب انگیزی است. استفاده از عناصر تزیینی و نمایان کردن هر چه بیشتر فوارهها و آب نماها در معماری باروک بسیار متداول بودهاست. بعدها اینگونه برخورد با آب و استفاده نمادین از مجسمه سازی در شهر سازی و میادین باروک نیز مرسوم شدهاست. پیکرهسازان عصر باروک، بیشترین تلاش خود را به کار میبستند تا حرکت را در آثار خود بیافرینند.
نمونهها
از نمونههای موفق بارک میتوان زیر نام برد
کاخ ورسای
اقامتگاه شونبرون
قصر کارلسروهه
باغسازی باروک
کاخهای باروک همگی از باغ تشکیل شدهاند.
ویژگیهای باغسازی باروک
شاخصهای باغ سازی و معماری باروک میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
باغسازی در این کاخها دارای تسلط خطوط هندسی میباشد که قاطعیت خطوط هندسی نمایانگر قاطعیت حکومت و هندسه بودهاست.
ایجاد هماهنگی و هنجار درمیان عناصر و مضامینی گوناگون و درهم آمیخته
طراحی فراخ و در مقیاس بزرگ در فضایی شکوهمند و ابهت انگیز
تعبیه فضای کلی در مرکز و منظم کردن سایر فضاها به سمت آن
به خدمت گرفتن عناصر اصلی پیکرتراشی و نقاشی و سایر هنرهای تزئینی برای ایجاد اثری کامل.
معماری چینی
معماری چین نیز همانند سایر هنرهــــای آن از گستردگی و تنـوع فراوان برخوردار است، هر چند آثار معماری آنـــان گاه به علت استفاده از مصالح کم دوام از بین رفتهاند، ولیکن آنچـــه از این آثار باقیمانده، گویای این حقیقت است که آثار چین در حد معماریهای مصر و بین النهـــرین و ایران باستان است. به طور کلی معماری چین شامل معابد (کنفوسیوسی، لائوتسه، بودایی) پاگودا، قصر، دیوار بزرگ چین، خانه و دیرها، آرامگاهها و معابد صخرهای (غارها) است.
معماری چین یگانه سیستم معماری در جهان است که ترکیب بندی چوبی عمد ه ان میباشد که تجلی بخش عمیق اصول اخلاقی چینیها و دیدگاههای زیبائی، ارزش و طبیعت است.
خصوصیات معماری چین
خصوصیات عمده هنر معماری چین که بر اساس سنن عمیق فرهنگی مبتنی است به قرار ذیل است:
به علت برجسته ساختن ایده تقدم قدرت امپراتوری بر هر چیز و نظریه طبقاتی موفقیتهای حاصله دربرنامه ریزی قصرها و شهرها بیشتربودهاست.
به زیبایی مجتمع توجه خاصی شده لذادر ترکیب بندی عمده معماریها شکل برقراری خانهها وحیاطها طوری است که دو طرف همانند اهرم متقابل عمل کنند.
به طبیعت به هماهنگی عالی معماری با طبیعت عطف توجه خاصی شدهاست. در تاریخ چین در زمینه خصوصیات هنری و سبک و شیوههای سازندگی و طراحی معماری به تبادلات با خارج اهمیت زیادی داده شده و این مساله بر معماری ژاپن، کره، ویتنام و مغولستان تاثیرات زیادی داشتهاست.
خانه چینی
اولین سکونتگاههای چینی گودالهایی هستند که به صورت دایره ساخته شدهاند و روی آن را با شاخ و برگ درختان پوشاندهاند.
از نظر تزئینی نمونـــههای خانه گلی دوره هان کاملاً شبیه سبکهای موجــــود در چین است. مدخل اصلی در داخل توسط “ مانع ارواح ” (دیواری در مقابل مدخل) حفاظت میشود، به طوریکه حیاط از داخل خانه از نظر پنهــــان است. بر اساس عقاید چینی، شیاطین و ارواح پلید در خط مستقیم حرکت میکردند و این دیوارها در مقابل مدخل مانع ورود آنها به داخل خانه میشدند.
ساختمان معماری خانه امروز چین دقیقاً به نمونه اولیه خویش در هزار سال پیش شباهت دارد. اجزای ضروری این ساختمانهــــا عبارتند از: یک تالار چهار گوشه زیر یک بــــام نوک تیز با قرنیزهای بر آمده، بر روی یک شبکه نگاهدارنده و ستونهــای چوبی، که دیوارها هیچ نقشی در نگاهـداری از سقف ندارند بلکه در حکم پردهها و تیغههای جدا کننده میباشند. معماری چین در چهارچوب این فرمول محـدود، توجهش را بر نمای ساختمــان متمرکز میکند. کارایی ساختمان غالباً تابع تزئینات آن بود. جالب توجهاست که در طی چند قرن جهت همه ساختمانها شمالی ـ جنـــوبی بودهاست. در معابد یا منازل چینی بام بسیـار اهمیت دارد، جنس آن از آجر و کاشی است و اگر بر سریرهای سلطنتی سایه افکند زرد و گرنه سبز، ارغـــوانی، سرخ یا آبی است.
قصرها و کاخها
کاخها و قصرهای درباری پرابهت و مجلل و سنگفرش شده از آجرهای زراندود و مواد یشمی است و تاکنون نیز جلال و درخشندگی خاص خود را حفظ کردهاست. از دوران سلسله امپراتوری چین قصرها محل اقامت و زندگی امپراتور و خاندان او بوده و کاخها مکان رتق و فتق امور دولتی از طرف امپرائور گردیده بود. مقیاس ساختمانهای قصر و کاخ در سالیان بعد پیوسته توسعه یافت.
خصوصیات
خصوصیات مشخص آنها گنبد بسیار بزرگ و شیروانی پوشیده از آجرهای کاشی زرد رنگ وهمچنین نقاشیهای پرطمطرق، سقفهای گنبدی باحکاکیهای ظریف و زیبا، زیرسازی مستحکم، پارتیشنها، تیرهای چوبی و ستونهای سنگ مرمری و بناهای متنوع و رنگارنگ حاشیه آن میباشد. کاخ تای خه در شهر ممنوعه پکن از نمونههای معماری قصرها و کاخهای امپراتوری محسوب میشود. در چین باستان در زمینه سازندگی کاخ به منظور تجسم تقدم قدرت امپراتوری بر هرچیز و نمایاندن نظام طبقاتی با محوریت امپراتوری، ترکیببندی سخت محوری در معماریهای یادشده مراعات شدهاست.
معابد چینی
در معماری هر کشوری پرستشگاههــا از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردارند. مجموعه معابد به جای مانده در کشور چین با توجه به تعدد و تنوع ادیان مورد قبول در آن بسیــار متنوع میباشند. که این معابد عبارتند از:
معابد بودایی: به این معابد راههــای طبیعی بسیار زیادی منتهی میشود، که معمولاً بر سرازیرهای پیچ در پیچ کشیده شده و با دروازههای آراستهای بنام “ پای لوش “ مشخص گردیدهاست. بـرای رهانیدن شیطان در برخی مدخلهـا، پیکرههای کراهت انگیزی گذاشته شدهاست. رواج آئین بودایی ظاهراً تغییر مهمی در طــرح معابد چینی بوجود نیاورد، چون معابد تائویی و بودایی را از روی یک نقشـه میساختند که در واقع همـــــان نقشه خانه چینیان بود و آن را برای مقـــاصد مذهبی آماده میکردند. ترتیب حیاط سازی، با تالارهای مجـاور، شبیه خانههای مسکونی بود. تالارهای واقع در حیاطهای جلو اختصــاص به پرستش خدایان یا بودا داشت، در صـــورتی که نقاط مسکونی در پشت معبد محل اقامت راهبان بود. عمده مصالح معابد بودایی چـوب و سنگ است. سقف شیـــروانی است و از پوشش سفـــالی یا چوبی ساخته شدهاست. در بیشتر معـــابد روی سقف بنایی به شکل کشتی قرار دارد که از نظــر هنر بودایی سمبلیک است و به طـــــور کلی سقف این بناها دارای تزئینات پر کــاری است. در معبد رنگ مسلط بر مجموعه بنا رنگ قرمز است.
معابد کنفوسیوسی: دلاویزترین معـــــابد چینی آنهایی است که در پکن به دین ملی و رسمـــی آن کشور اختصاص داده شدهاست. معبد کنفوسیوس دارای طاقهـــای باشکوهی است که با ظرافت بسیار کنــده کاری شده، ولی خود معبد بیشتر نمودار حالت فلسفی دارد تا هنــــری. به طور کلی ستونهـای معابد، چوبی و سنگی است و غالباً به صـــورت ستون پیکرهای از اژدها و سیمرغ که در روبروی مدخل معبد قرار داده شدهاست.
پاگودا
از آثار برجسته و شاخص هنر معماری خاور دور بویژه چین پاگودا است. این بناهای چتری شکل. چند طبقهاند که تعداد طبقات آنهـا فرد است چون عدد زوج در نزد چینیها نحس است. پاگودا از درون دارای پلههای مارپیچی و گردان است. هر چتر به ایـــوان گردی ختم میشود که ماموران حکومتی در این ایوانها مسائل مملکتی را را بررسی میکردند، دومین کارکرد این بناهـــا جهت دعا و نیایش بوده و سوم پیشگویان چین در آن بخش طالع بینی میکردند و از طرفی جهت وزش باد را مشخص مینمود.
پاگودا نوعی از ساختمان سازی و معماری بودایی است که به نماد کشور چین تبدیل شدهاست، این بناها که بیشتر در روستـــاها برافراشته شدهاند و جزء طبیعی آن نقاط به نظر میرسند و از استوپای هندی تقلید شدهاند، با این تفاوت که چینیها به جـــای نقشه گرد، نقشه چهار، شش یا هشت ضلعی را ترجیح میدادند و طبقات را تا ارتفاع حداکثر ۹۰متر روی یکدیگر میانباشتند.
دیوار چین
مهمترین آثار چینیها دیوار چین است که تا به امروز پا برجاست. این دیوار از شمال شرق چین به سمت شمال غرب امتـــداد دارد که طول آن ۶۴۰۰ کیلومتر و ارتفاع دیــوار ۷ الی ۵/۷ متر است، عرض دیوار هم حدوداً ۵/۷ متر است، به فاصلــه هر چند متر برجهای دیده بانی در دیوار بزرگ تعبیه گردیدهاست. دیوار دارای چهار دروازه بزرگ است، مصالح این دیوار از آجر و سنگ است، سازنده این دیوار “ شی هوانگ دی ” خاقــان “ بنیانگذار سلسله چین ” بود. این دیوار جهت حفاظت چین از هجـــوم اقوام بیابانگرد زرد پوست به نام “ هونها ” بودهاست. این دیوار از قرن ۴ ق. م به صورت دیوارهای بریده از چینه و گل وجود داشتهاست ولی در زمان امپراطوری شی هوانگ دی، این دیوارهای مجــزا به یکدیگر متصل شد و از مصالح سنگ و آجر در ان استفاده کرد.
سبکهای معماری چینی (شمالی و جنوبی)
در ساختمانهای مذهبی اعم از پاگوداهـــا و معبدها میتوان دو سبک مشخص معمـــاری چینی را مشاهده کرد. این دو سبک معمولاً شمالی و جنوبی خوانده میشود.
تفاوت عمده میان این دو سبک عبارتنـــد از: انحنای شیب سقف و مقدار تزئینـات لبه بامها و پیش آمدگی آنهاست. در سبک جنوبی، سقفها به اندازهای انحنـا پیدا کردهاند که گوشههای آنها، مثل شاخ گاو به طرف بالا متمایل میشود.
سبک شمالی را غالباً سبک قصـــری مینامند، زیرا که بهتــرین نمونههای این نوع معماری را در عمارات با شکوه شهر ممنوع و آرامگاههای خاقانهای سلسلههای منگ و منچو میتــوان دید. در سبک قصــری، انحنای بام نرم است و به شیب و سقف چادر شبیه شدهاست، تزئینات نیز کمتر و محدودتر است. مجسمه فقط در گوشههای بامها دیده میشود.
ساختمانهای انـــدکی از روزگاران گذشته بر جای ماندهاند یا سبک معماری چین در سدههای گذشته دستخـــوش تحولات چشمگیر نشدهاست، ساختمان در چین امروز دقیقــــا به نمونه اولیه خویش در هزار سال پیش شباهت دارد.
معماری یونان باستان
مذهب
نام و شهرت خدایان یونانی مذهب یونانیها یک پدیده طبیعی گسترش یافته بود.خدایان یونانیها شخصیت یافته یک عنصر ویژه بودند یا به عنوان قهرمان شناخته شده بودند و هر شهر یا منطقه اولویت ها، مراسم و سنتهای خود را داشت. هیچ مقام کشیشی در آن دوره رایج نبود و کشیشها عضای یک طبقه انتصاری نبودند ولی زندگی معمولی اجتماع را هدایت میکردند. اسامی خدایان اصلی یونان و آنچه بدان مشهورند به شرح زیر است:
زئوس(zeus)- عالیترین خدایان و فرمانروای آسمان ها
هرا(Hera)- همسر زئوس، خدای ازدواج
آپولو(Apollo)- خدای قانون و منطق، هنر و موسیقی و شعر سرایی، یابنده شهرها
آتنا(Athena)- الهه عشق و جنگ
پوسیدون(Poseidon)- خدای دریا
دیونوسوس(Dionysus)- خدای شراب، جشن و خوشگذرانی
دیمیتر(Demeter)- الهه طبیعت , زمین و کشاورزی
آرتمیس(Artemis)- الهه ماه و شکار
هرمس(Hermes)- پیام رسان خدایان
آفرودیت(Aphrodite)- الهه عشق و زیبایی
هفاستوس(Hephaestus)- خدای آتش، شعله و خداوند جعلی صنایع دستی
آرس(Ares)- خدای جنگ
هادس(Hades)- خدای جهان زیرین
زئوس، پوسیدون و هادس به عنوان «بزرگترین سه خدا» نیز شناخته میشدند زیرا از همه قدرتمندتر بودند. همچنین هراکلس یا هرکول Heracles) یا (Hercules خدای قدرت و زور بازو یا خدای جمع محسوب میشد.
معماری عمومی یونان
معبد رایجترین و بهترین نوع شناخته شده معماری عمومی یونان است . معبد عملکرد یکسانی مانند کلیسای مدرن نداشت. زیرا منبر زیر آسمان باز در اراضی شهری یا در معبدی مقدس و قبل از معبد قرار میگرفت. معابد به عنوان ذخیره کنجینههای مربوط به آیین چند خدایی قرار میگرفت. معابد به عنوان ذخیره گنجینههای مربوط به آیین چند خدایی قرار میگرفت یا به عنوان مکان باستان بتها بود ولی از زمان فیدیاس (Pheidias) به یک کار هنری بزرگ تبدیل شد. معبد جایی برای زاهدان خدا بود و در آنجا مجسمهها، کلاه خودها و ااصلحه ها را به عنون صدقه رها میکردند. فضای داخل معبد یا سلا (cella) به عنوان جا خزینه قرار میگرفت و معمولاً یک ردیف دیگر از ستون داشت.
از دیگر فرمهای به کار رفته توسط یونانیها تولوس (Tholos) یا معبد دوار است که بهترین نمونه آن تولوس تئودوریوس(Teodorios) در شهر دلفی است که برای پرستش آتنا (خدای فرزانگی و آموزش) اختصاص داده شده است؛ پروپولیا (propylon) که به منزله ورودی جایگاههای مقدس است.( که بهترین نمونه آن پروپولیا آکروپولیس آتن است.)؛ خانههای فوارهای که در آن زنان کوزههای خود را از یک فواره عمومی پر میکردند؛ و استوا (stoa) که یک فضای بلند و کشیده و یک ردیف ستون در یک سمت استکه این ردیف به عنوان مغازه در مراکز تجاری شهرهای یونانی بکار گرفته میشد. نمونه کامل یک استوا، استوای آتولوس در آتن وجود دارد. شهرهای یونانی با اندازههای قابل توجه یک ژیمناسیوم (gymnasium) یا پالاسترا ( palaestra)داشتند که یک مرکز اجتماعی برای شهروندان مرد بود. این فضاهای محصور شده به آسمان باز میشدند و فضایی برای مسابقات قهرمانی و ورزش بودند. شهرهای یونانی همچنین نیاز به یک بولتریون ( bouleterion) یا اتاق شورا بود؛ ساختمان بلند که بهعنوان دادگاه ومکانی برای اجتماع شورای شورای شهر استفاده میشد، زیرا یونانیها از طاق و گنبد استفاده نمیکردند زیرا نمیتوانستند با این روش ساختمان هایی با فضاها و دهانههای باز بسازندو بولترینها ردیف هایی از ستونهای داخلی بود که سقف را نگاه میداشتند. هیچ نمونهای از این ساختمانها بر جا نمانده است.بالاخره، هر شهر یونانی یک (theatre) داشت که هم برای اجتماعهای عمومی و هم اجراهای دراماتیک استفاده میشد. این نمایشها از مراسم مذهبی ریشه میگرفتند و آنها تا قرن 6 ق .م مجسمههای کلاسیک خود را بهترین نوع فرهنگ یونانی می پنداشتند. تئاترها عموماً در مکانهای تپهای ساخته میشدند و ردیفهای نشستن نیمه دایره به دور صحنه نمایش (orchestra) داشتند. پشت صحنه نمایش یک ساختمان کوتاه (skene) وجود داشت که به عنوان فضای ذخیره و فضای لباس پوشیدن و فضایی برای پشت صحنه سازی صحنه نمایش بود. تعدادی از تئاترهای یونانی تقریباً سالم مانده اند و مشهورترین آن تئاتر اپیداروس (epidaurus) نام دارد.
مهندسی
مهندسی روش و حرفهٔ کاربرد علوم فنی میباشد که با استفاده از قوانین طبیعت و منابع فیزیکی به ساخت و طراحی مواد، ساختارها، ماشینها، ابزار و سیستمها و یا پردازشها میانجامد. شخصی که در رشته مهندسی تحصیل کردهاست را مهندس مینامند.
هیات مهندسان آمریکا در جهت توسعه حرفهای مهندسی را اینگونه تعریف کردهاست:
کاربرد خلاقانهٔ اصول علمی جهت طراحی یا توسعه ساختارها، ماشینها, اسباب و یا روشهای تولید - و یا کلیه اموری که ترکیب این امور باشد- و یا بنا کردن و یا عمل کردن به همین طریق با اشراق کامل از طرح آنها و یا پیش بینی رفتار آنها تحت شرایط عملی معین، به شکلی که همهٔ آنها هدف کاربری مشخص داشته باشند و شرایط اقتصادی پروژه را در نظر بگیرند و امنیت زندگی و مالکیت را در نظر بگیرند.
مهندسی سازه
مهندسی سازه (به انگلیسی: Structural engineering) بخشی از مهندسی عمران و مهندسی هوافضا است. در مهندسی عمران، مهندسی سازه در مورد ساختارهای انتقال بار از اجزاء یک ساختمان یا بنا به محل تکیهگاهی آن مانند پی سازه صحبت میکند.
اگر مهندسی سازه را متشکل از دو بخش تحلیل و طراحی بدانیم، سرسلسلهی روابط تحلیلی تئوری الاستیسیته و مرجع بخش طراحی استانداردها و قضاوتهای مهندسی است. درتئوری الاستیسیته از جبر تانسورها استفاده میشودو با استفاده از قانون هوک، دستگاه معادلات دیفرانسیل جزئی تعادل و سازگاری تشکیل میشوند. مشهورترین روش حل عددی این دستگاه معادلات، روشی است به نام اجزا محدود.
مهندسی سازه گرایشی از مهندسی است که با طراحی سیستمهای سازهای به هدف باربری و مقاومت در برابر نیروهای گوناگون وارد بر سازه سروکار دارد.
مهندسی سازه عمدتاً با طراحی ساختمانها و سازههای غیر ساختمانی سر و کار دارد و همچنین نقش ضروری در طراحی ماشین آلات در جاهایی که یکپارچگی سازهای بر روی ایمنی و اطمینان پذیری ماشین تأثیر دارد بازی میکند. ساختههای دست بشر، از مبلمان تا تجهیزات پزشکی، از خودرو و ... نیاز به حضور مهندس سازه دارد.
یک مهندس سازه باید در هنگام طرح یک سازه به دو مسئله توجه کند: مسئلهٔ اول بررسی مقاومت سازه در برابر بارها ی وارد بر سازه که شامل بارهای زنده، بار باد، برف، انسان، اشیا و بار مرده و بار زمین لرزه و... است که با طراحی سیستم باربر ومحاسبه و کنترل مقاومت کافی اعضای سازه در برابر این بارها است. مسئلهٔ دوم بررسی کارایی سازه است یعنی سازه باید فاقد مواردی مانند لرزش و تغییر شکلهای خارج از اندازهٔ مجاز آیین نامه باشد. زیرا این موارد در کاربری سازه مشکل زا هستند و باعث مشکلی مانند ترس در کاربران سازه و یا مواردی مانند ترک خوردن دیوارها و نازک کاریها میشوند.
تاریخچه مهندسی سازه
تاریخچه مهندسی سازه با آغاز یک جا نشینی بشر آغاز شد. اولین تاریخچه مدون مهندسی سازه با ساخت اهرام پلهای در مصر توسط آمون هوتپ، که اولین مهندسی که با نام شناخته میشود باز میگردد. در این دوره سازههای عظیمی چون اهرام در مصر، زیگورات چغازنبیل و پارسه (تخت جمشید) در ایران نام برد.
سازههای مهندسی سازه
پل، سد، پی، سازههای دریایی، خطوط لوله، نیروگاه، دیوارهای حائل و سازههای نگهبان، راه، تونل، آبرو
مهندسی سازه در ایران
در ایران گرایش سازه به عنوان زیر مجموعهٔ مهندسی عمران -عمران شناخته میشود.
مهندسی عمران
داوطلبان برای ورود به دورهٔ کارشناسی ارشد مورد سنجش قرار میگیرند. امکان ادامهٔ تحصیل در سطح کارشناسی ارشد و دکترا برای تمام کسانی که موفق به دریافت مدرک کارشناسی ولو از هر رشته ای هستند در دانشگاههای سراسری و آزاد وجود دارد:قوانین آموزش عالی کشور ایران
حداقل مدت زمان لازم برای اتمام این دوره 4ترم و حداکثر مجاز برای اتمام این دوره مطابق آئین نامه دوره کارشناسی ارشد3 سال میباشد.
در حال حاضر در مقطع کارشناسی ارشد مهندسی سازه در دانشگاههای ایران دروس زیر به تایید وزارت آموزش عالی رسیده است • استاتیک و مقاومت مصالح
تحلیل سازهها
طراحی سازههای فولادی
طراحی سازههای بتنی
مبانی مکانیک خاک
بارگذاری
تحلیل ماتریسی سازهها
ریاضیات عالی مهندسی
دینامیک سازهها
تئوری الاستیسیته و پلاستیسیته
روش اجزاء محدود
سمینار
پایان نامه تز
پایداری سازهها
سازههای فلزی پیشرفته
سازههای بتن آرمه پیشرفته:
چارت دروس کارشناسی ارشد ناپیوسته- سازه
دروس جبرانی (22 واحد)
استاتیک و مقاومت مصالح
تحلیل سازهها
طراحی سازههای فولادی
طراحی سازههای بتنی
مبانی مکانیک خاک
بارگذاری
تحلیل ماتریسی سازهها
دروس اصلی و تخصصی الزامی (15واحد)
ریاضیات عالی مهندسی
دینامیک سازهها
تئوری الاستیسیته و پلاستیسیته
روش اجزاء محدود
سمینار
پایان نامه تز
یکی از دروس زیر: (توضیح در شماره 3)
پایداری سازهها
سازههای فلزی پیشرفته
سازههای بتن آرمه پیشرفته
دروس تخصصی اختیاری (9واحد)
پایداری سازهها، سازههای فلزی پیشرفته، سازههای بتن آرمه پیشرفته، مهندسی زلزله، اصول طراحی سازههای دریایی، طراحی غیر ارتجاعی سازهها، بتن پیش تنیده، اثر زلزله بر سازههای ویژه، طراحی ساختمانها در برابر زلزله، بهینه سازی در مهندسی عمران، تئوری صفحات و پوستهها، سدهای بتنی، نگهداری و ترمیم سازهها، آزمایشگاه سازه، مهندسی پل، تئوری پلاستیسیته، سازههای فضایی، تکنولوژی عالی بتن، ایمنی در سازهها، مهندسی پی پیشرفته، طراحی هیدرولیکی سازهها، اندرکنش خاک و سازه، دینامیک خاک، اندکنش سازه و آب، بهسازی سازههای آسیب دیده در زلزله .
طراحی
طراحی به دانش ایجاد یک طرح یا نمایه از هر تصویر ذهنی یا واقعی گفته میشود.
در هنرهای تجسمی، طراحی یا بهصورت یک اثر مستقل و یا بهعنوان پیش طرحی برای اثر اصلی انجام میشود که در این صورت طرح مقدماتی نیز خوانده میشود. طراحی به دو حوزهٔ کلی تقسیم میشود. یکی حوزهٔ drawing (رسم) است که شامل برداشتهای شخصی یا تجربههای آزاد طراح از موضوعات گوناگون با بیان مستقل و به روش های متنوع میباشد و دیگری حوزهٔ design (طراحی) است که شامل مراحل ترکیب عناصر بصری و فضا بر پایهٔ اصول طرح است و جنبهٔ کاربردی دارد، مانند رشتههای طراحی صنعتی، طراحی معماری و طراحی لباس.
نقشی که فقط با خط رسم شود و سایهروشن یا لکههای رنگی نداشته باشد طرح خطی نامیده میشود. مهمترین موضوع در طرحهای خطی، خطوط پیرامونی اشیاء است.
طراحی فنی و مهندسی با خطکش، پرگار، گونیا و ابزارهایی مانند آنها انجام میشود.
معماری هیجاننمایی
معماری اکسپرسیونیست یک حرکت معمارانه بود که در شمال اروپا در دهه اول قرن بیستم به موازات هنر بصری و عملی اکپرسیونیست پیشرفت کرد.
عبارت "معماری اکسپرسیونیست برای اولین بار فعالیتهای پیشرو(اوان گارد) هلندی و اتریشی وچکسلاواکی و دانمارکی را از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۴توصیف میکند. تعریف مجدد بعدی این عبارت بر میگردد به ۱۹۰۵ و همچنین گسترش ان برای احاطه کردن بقیه اروپا. امروزه این معنی از خیلی مرزهای دورتر گذشته تا به معماری هر زمان و مکانی که بعضی کیفیتهای حرکت طبیعی برگردد مثل: تحریف، تکه تکه شدن یا ارتباط سخت و پرفشار احساسات.
معماری هایتک
معماری هایتک یا معماری فناوری برتر یا تکنولوژی پیشرفته (high-tech) یک سبک معماری وطراحی صنعتی است که در سال ۱۹۷۰ پدیدار شد و عناصر پیشرفته تکنولوژی و صنعت را با هم ترکیب کرد. معماری High-tech به صورت سیمای تازهای از مدرنیسم ظاهر شد، یک توسعه ایدههای پست مدرنیسم که با پیشرفت در اصول فنی همراه شد. این دوره بعنوان یک پل بین مدرنیسم و پست مدرنیسم عمل میکند. به هرحال درجایی که یک دوره تمام و دوره دیگر آغاز میشود یک محدوده مبهم باقی میماند. در سال ۱۹۸۰ تمیز دادن معماری High-tech و معماری پست مدرن دشوار بود. شمار زیادی از مطالب و ایدههای آن در معماری پست مدرن غرق شده بودند.
پیشینه
ساختمانها در این سبک معماری به طور عمده در اروپا و شمال آمریکا ساخته شدند. پس از تخریب تعداد زیادی از ساختمانهای تاریخی در طول جنگ جهانی دوم تعمیر آنها کار بسیار مشکلی بود. معماران مجبور بودند بین تکرار عناصر تاریخی یا تکرار آنها با مصالح جدید و یکی را انتخاب کنند. در سال ۱۹۷۰ پیشرفتهای تکنولوژی و علمی یک فشار بزرگ روی جوامع به همراه داشت. در سال ۱۹۶۹ رقابت فضایی (رقابت بر سر دستیابی به تکنولوژی جهت تسخیر فضاهای بیرونی) با فرود نیل آرمسترانگ روی کره ماه به اوج خود رسید و با پیشرفت بیش از اندازه (در زمینه) نظامی خود را جلو انداخت. این موفقیتها ذهن مردم را بر آن داشت تا فکر کنند که میتوانند با پیشرفتهای جدید موفق شوند. ابزار تکنولوژی به یک بینش عمومی برای مردم در هر زمان تبدیل شد، به علت استفاده از: ramps, video screens, headphones, و لباسهای کار. این ساختهای High-tech هر روز برای مردم معمولی بیشتر نمایان شد.
نام
این سبک نامش را از کتاب: High-Tech: The industrial style and source book for the home گرفته است که توسط دو روزنامهنگار معماری به نامهای جان کرون و سوزان اسلزین نوشته شد و در نوامبر ۱۹۷۸ توسط انتشارات Clarkson N. Potter در نیویورک منتشر شد. در این کتاب عکسهای زیادی از کاربرد مواد و مصالح محیطهای صنعتی پیشرفته توسط معماران در منازل مسکونی وجود داشت.
اهداف
معماری تکنولوژی برتر، به گونهای پاسخی به گسترش سرخوردگی معماری مدرن است. یافتههای برنامههای توسعه شهری لو کوربوزیه منتهی شد به شهرهایی با ساختمانهایی که استاندارد و یکنواخت ساخته شدهاند. جذابیت ساختن ساختمانهای اقتصادی منجر به اتمام ساختمانها با کیفیتی بسیار پایین شد، همراه با تنزل بعدی که همان رو به زوال گذاشتن مسأله زیبایی و نوگرایی بود. معماری با استفاده از تکنولوژی برتر یک زیبایی جدید را در برابر معماری مدرن استاندارد ایجاد کرد. در تکنولوژی برتر یک زیبایی ساختار صنعتی و با استفاده از منابع مکتوب برای خانهسازی، زمانی که در مورد مسأله زیبایی با استفاده از تکنولوژی برتر بحث به میان میآید، مولفان بر این تأکید دارند که از اصطلاحات استفاده کنند. " والدین شما ممکن است این را توهینآمیز بنامند. " این احساس به طور محتمل نشانگر وضعیت و نظر مقاوم آنها میباشد. Slesin, kron، اصطلاح «تکنولوژی برتر» را به عنوان چیزی که در چرخه معماری مورد استفاده قرار میگیرد تعبیر کردهاند که تعداد بسیار زیادی از اماکن محل سکونت و ساختمانهای عمومی با پیچ و مهره، لولههای روکار و... را توصیف میکند. که ظاهری تکنولوژیکی دارند. با نگاهی بر مرکز پمپیدو دیگر نیازی به دیدن مثالهای دیگر نیست. این یکی از اهداف معماری با تکنولوژی برتر را نشان میدهد، که با پدیدار کردن اجزاء و ترکیبات تکنولوژیکی ساختمانی بر خود میبالند. بنابراین، جنبههای تکنیکی هستند که زیبایی یک ساختمان را ایجاد میکند. برای طراحی داخلی روشی وجود داشت که از وسایل صنعتی به عنوان اسباب و لوازم خانه استفاده میکردند به عنوان مثال: لیوان آزمایشگاهی شیمیایی به عنوان گلدانی برای گلها استفاده میشد. این کار به علت هدف استفاده از زیبایی صنعتی صورت میگرفت. تبدیل فضاهای صنعتی پیشین به فضاهای مسکونی، به این مسأله کمک میکرد. معماری با تکنولوژی برتر این هدف را دنبال میکند که به هر چیزی یک زیبایی صنعتی بدهد.
جنبه دیگر از اهداف معماری با تکنولوژی برتر این بود که افکار و عقاید نوینی را در مورد قدرت تکنولوژی برای توسعه و پیشرفت جهان ارائه دهد. این مسأله به طور کامل در برنامههای کنزو تانگه برای ساختمانهایی با ساختار تکنیکی پیچیده در پیشرفت ژاپن پیش از جنگ در سالهای ۱۹۶۰ به بعد آشکار است، اما تعداد کمی از این برنامهها به طور حقیقی تبدیل به ساختمان شدند. معماری با تکنولوژی برتر بر این هدف است که به یک زیبایی صنعتی جدید دست یابد، که توسط افکار جدید در مراحل استفاده از تکنولوژی تحریک شود. اما به هر صورت، امتیاز و اهمیتی نگاه صنعتی پدیدار شد، کارکرد معماری مدرن بسیار ماندگار شد. آثار، همچنان اهداف کاربردی ساختمانسازی را برآورده میکردند کارکرد ساختمانسازی همچنان این هدف را دنبال میکرد که هماهنگ نباشند. این دارایی دینامیکی به این معناست که یک ساختمان بایستی یک کاتالیست (تشکیل دهنده) باشد، سرویسهای تکنیکی ارائه میشوند اما آنها یکدست و هماهنگ نیستند.
خصوصیات
همه آنها بر ترکیبات واجزاء تکنیکی تأکید میکنند. آنها شامل جلوه برجسته اجزاء تکنیکی و کاربردی ساختمانسازی هستند و همچنین تنظیم حساب شده و استفاده از اجزاء از پیش ساخته شده را دارا هستند. دیوارهای شیشهای و چارچوبهایی فولادی نیز بسیار زیاد محبوب هستند. برای نشان دادن ترکیبات تکنیکی، آنها معمولاً از طریق ساختار تحمل بارگیری، ظاهر شده و جلوهگر میشوند. مثال بهتری از نمونه کار راجرز در مرکز پمپیدو یافت نمیشود. کانالهای تهویه همگی به صورت برجسته در خارج ساختمان نشان داده شدهاند. این یک طراحی ریشهای و اساسی است در حالی که کانالهای تهویه قبلی به صورتی بودند که در داخل ساختمان قرار گرفته و قابل دیدن نبودند. راههای ورودی، ساختمان نیز در خارج از ساختمان قرار دارند، که لولههای بزرگی دارند که اجازه میدهند بازدیدکنندگان وارد ساختمان شوند. مدل منظم و حساب شدهای که در آن ساختمانهایی با فرم معماری با تکنولوژی برتر طراحی شدهاند که به این صورت باشند که اصل کاربردی خود را حفظ کنند، در طرح «بانک هنگکنگ و شانگهای» اثر نورمن فاستر به نمایش گذاشته شده است. علاوه بر اینکه تکنولوژی، طراحی است که در ساختمان کنار گذاشته شده، طراحی آن به میزان بسیار زیادی از لحاظ کاربردی جهتدار شده است. فضاهای باز بسیار زیاد داخلی و دسترسی آسان به تمام طبقات به میزان بسیار کاربرد ساختمان را برای اینکه یک بانک باشد، بالا میبرد. همچنین، اجزا ترکیبات ساختمان به صورت بسیار منظمی ساخته شدهاند تا به نظم و ترتیب مطلوب جهت حل مشکل نیازهای بانکی، دست یابند. این مسأله به خوبی در ساختار طبقات و پلکان متحرک قابل مشاهده است. ساختمانهایی که از تکنولوژی برتر استفاده میکنند به کرّات از دیوارهای شیشهای و ساختار فولادی استفاده میکنند. این مسأله به میزان بالایی مرهون معماری مدرن میباشد و توسط ساختمانهای مستعد و آماده میز وان در روهه تحت تأثیر قرار میگیرند. برج سیرز نشان میدهد که با دیوارهای شیشهای و ساختاری اسکلتی لولهای فولادی، ساختمان بسیار مرتفع میتوان ساخت. بسیاری از ساختمانهایی که از تکنولوژی برتر استفاده میکنند اهداف خود را به صورت دینامیکی تعبیر میکنند. این مسأله به خوبی با استادیوم المپیک مونیخ کار گونتر بنیش و فرای اوتو قابل توضیح است. این ساختار، ورزش در فضای باز را ممکن میسازد و برای اهداف بسیاری قابل استفاده است. به طور کلی یک میدان فرودگاه متروکه، اکنون تبدیل به یک استادیوم ورزشی شده است که برای برنامههای بسیاری مورد استفاده میباشد.
جهتیابی با نشانههای طبیعی
هرگونهای از درختان برشها و خصوصیات خاصّ خود را دارد. باد و آفتاب بر درختان تأثیر میگذارند و این سرنخی است برای محاسبه جهت شمال-جنوب.
این روشها خیلی قابل اطمینان نیستند. مثلاً «باد غالب» ممکن است حالت عادی را به طور قابلملاحظهای تغییر دهد و باعث تغییر و انحراف آن شود. همچنین در جنگلهای انبوه -به دلیل عدم نفوذ و رسوخ آفتاب درون آنها- برخی روشها کارا نخواهند بود. اگر از علامتهای طبیعی استفاده میکنید، برای تصمیمگیری، باید هر چند تا علامت مختلف را که میتوانید پیدا کنید.

بسیاری از روشهای زیر بر اساس آفتاب هستند: در نیمکرهٔ شمالی زمین، جهت رو به جنوب در معرض آفتاب بیشتری است. تابش خورشید رشد شاخهها و برگها را زیاد میکند.
۱- جهتیابی با خزهها و گلسنگها: سمت شمالی درختان و تختهسنگها، گلسنگها و خزههای بیشتری دارد؛ چرا که نمناکتر و مرطوبتر از سمت جنوبی آنهاست.
خزه در جایی رشد میکند که دارای سایه و آب زیادی باشد؛ محلهای خنک و نمناک. تنهٔ درختان در سمت شمالی سایه و رطوبت بیشتری دارد، و در نتیجه خزهها معمولاً بیشتر در این سمت میرویند.
این روش همیشه نتیجهٔ درست به ما نمیدهد. ۱) هرچند سمت شمالی در سایهٔ بیشتری است، ولی لزوماً رطوبت سمت شمال بیشتر نیست؛ و برای رشد خزهها رطوبت مهمتر از سایه است(جایی که رطوبت در آنجا بیشتر ماندگار است). ۲) گاه ممکن است درختان و پوشش گیاهی مجاور طرف دیگر درخت را هم سایه کند. ۳) در یک اقلیم بارانی(جنگلها و بیشههای مرطوب) ممکن است همه طرف درخت نمناک باشد(یعنی خزه دور برخی درختان در همهطرف رشد کرده؛ البته معمولاً در جهت جنوب بیشتر رشد کردهاست). ۴) ممکن است باد مانع رشد خزه در طرف شمالی درخت شود. ۵) در مناطق خشک هم که اصلاً خزهای وجود ندارد!
ضمناً در نظر داشته باشید که معمولاً خزه در جهت نور آفتاب(جنوب) خرمایی رنگ است و در مکانهای سایه و مرطوب سبز یا طوسی رنگ.
۲- جهتیابی با درختان: از آنجا که سمت شمالی درختان در معرض آفتاب کمتری است، درختان در این سمتشان شاخوبرگ کمتری دارند.
به دلیل آنکه آفتاب بیشتر از سمت جنوب میتابد، درختان جنوب بهتر و بیشتر رشد میکنند. وجود درختانی مانند صنوبر سیاه و سفید، راش، بلوط، درختان آزاد، شاه بلوط هندی، افرا نروژی و درخت اقاقیا صحت این مسئله را ثابت میکند. این درختها در جنوب بیشتر دیده میشوند.
پوست درختان قدیمی در سمت رو به آفتاب(جنوب) معمولاً نازکتر است.
پوسیده بودن یک طرف از اکثر درختان جنگل، جهت شمال را به ما نشان میدهد؛ سمت پوسیده شمال است.
به خاطر نوع تابش خورشید، شاخههای جنوبی اکثر درختان افقیتر و شاخههای شمالی عمودیترند.
در کوههای سنگی، کاجهای انحناپذیر در شیب جنوبی، و صنوبرهای انگلمان در شیب شمالی میرویند.
معمولاً درختان برگ ریز در شیبهای جنوبی تپهها میرویند و سراشیبهای شمالی همیشه سبز است.
زمینِ اطراف ریشهٔ درختان، به سمت جنوب سستتر و توخالیتر از قسمت شمالی است. پس زمین به سمت شمال سفتتر بوده و به خشکی زمین جنوبی نیست.
رشد پوشش گیاهی در سمت جنوبی تپهها بیشتر از سمت شمالی خواهد بود.
۳-جهتیابی با تنهٔ درختان بریدهشده: اگر مقطع درخت بریدهشدهای را نگاه کنید، تعدادی دایرهٔ هم مرکز را مشاهده خواهید کرد، که هر یک از آنها نشان یک سال عمر درخت میباشد. درختی که بطور دائم آفتاب به تنهاش بتابد، دایرههای نشاندهنده عمر آن درخت در یک سمت به هم نزدیکتر شده و در سمت دیگر از هم دور خواهند بود. سمتی که فاصله خطوط حلقههای سنی درخت به هم نزدیکتر باشد سمت شمال را مشخص میکند، و سمتی که خطوط حلقههای سنی از هم فاصلهٔ بیشتری داشته باشد سمت جنوب را نشان میدهد؛ به علت تابش زیاد آفتاب و رشد شدیدتر آن.
۴- جهتیابی به کمک گلها و گیاهان: گیاهان، و گلهای درختان تمایل دارند رو به آفتاب قرار بگیرند؛ یعنی جنوب یا شرق.
برخی گیاهان برای جهتیابی اشتهار یافتهاند. مثلاً در آمریکا گُلی وجود دارد که همیشه جهتگیری شمالی-جنوبی دارد (رشد برگهایش به سمت خط شمال- جنوب است) و آن را «گیاه قطبنما(یا Compass Plant)» و یا «رُزینوید(Rosinweed)» میخوانند. نام علمی آن «سیلفیوم لاکینیاتوم» (Silphium laciniatum) است، و مسافران اولیهٔ این سرزمین از این گیاه برای جهتیابی استفاده میکردهاند.
اکالیپتوس استرالیایی هم گیاهی جهتیاب است. این گیاه که در سرزمینهای گرم و خشک میروید، برگهایش رو به شمال یا جنوب است.
همچنین درختی به نام «نخل رهنوردان([ یا Traveler’s Palm])» وجود دارد که محور شاخههایش شرقی-غربی اند.
همانطور که گفته شد، این که کدام طرف شرق است و کدام طرف غرب، یا کدام یک از طرفین شمال یا جنوب است را میتوان با توجه به سمت خورشید و ماه در آسمان یا روشهای دیگر یافت -ماه و خورشید تقریباً در سمت جنوبی آسمان قرار دارند.
۵- جهتیابی به کمک باد غالب: بادها را از جهتی که میوزند، نامگذاری میکنند مانند باد شمالی از شمال. هر منطقهای باد غالب و برجستهای دارد که در فصل خاص یا گاهی در تمام فصول حکمفرماست. باد غالب، باد خاصی است که وزش آن طولانیتر بوده و در جهت خاصی میوزد. با دانستن جهت بادهای غالب میتوانید چهار جهت اصلی را تشخیص دهید.
معمولاً نام باد را از جهتی که وزیدهاست، نامگذاری میکنند. مثلاً باد شمال یعنی بادی که از شمال به سمت جنوب میوزد.
برای جهتیابی به کمک باد غالب، ۱) ابتدا باید جهت باد غالب منطقه را دانست. ۲) سپس باید در جایی که هستیم جهت باد غالب را تشخیص دهیم. برای نمونه، اگر بدانیم که در منطقهٔ ما باد غالب از شرق میوزد، و ضمناً جهت باد غالب منطقه را تشخیص دهیم، طرف منشأ باد شرق خواهد بود؛ که با دانستن شرق، دیگر جهتهای اصلی هم به سادگی یافته میشوند.
نکتهٔ اول: اگر جهت باد غالب منطقهتان را نمیدانید، اطلاعات زیر ممکن است کمککار باشد:
در نواحی معتدل، باد غالب از غرب میوزد. (در هر دو نیم کره شمالی و جنوبی)
در نواحی گرمسیری، باد غالب بین مناطق شمال شرقی و جنوب شرقی جریان دارد.
در نواحی استوایی، باد غالب معمولاً از سمت شرق میوزد.
نکتهٔ دوم: جهت باد غالب منطقه را تشخیص دهیم:
در هر منطقهای باد غالب ویژگیهای خاص خود را دارد؛ مثل درجه حرارت، رطوبت و سرعت که در فصول مختلف تغییر میکند.
باد غالب بر رشد درختان و گیاهان، جهت جمع شدن برفهای باد آورنده و در جهت علفهای بلند تأثیرگذار است. در واقع باد غالب بیشترین تأثیر را بر روی جهت پوشش گیاهی، برف، ماسه یا دیگر اشیای روی سطح زمین دارد.
الف)درختان:
جهت خم شدن اغلب درختان منطقه نشان دهنده جهت وزش باد غالب منطقهاست. برای نمونه اگر درختان به طرف شمال منحرف و متمایل شدهاند، باد غالب محتملا از سمت جنوب وزیدهاست.
اثر دیگری که باد غالب بر درختان دارد این است که: در جهتی که از وزش باد در امان است، شاخ و برگ بیشتری رشد کردهاست.
در واقع باد ممکن است با صدمه زدن یا خشک کردن شاخههای جوان، رشد درخت را کند یا متوقف کند. معمولاً وزش باد، باعث کند شدن رشد درختان میشود؛ برعکسِ خورشید، که رشد شاخهها و برگها را زیاد میکند.
در زمستان باد غالب معمولاً با برف و تگرگ همراه است، که باعث شکستن شاخههای جوان میشود.
درختی که برای تعیین جهت استفاده میشود، باید در محلی باز و وسیع باشد. نباید در پناه تپه، درختان دیگر یا ساختمانها باشد. چند تا از درختان نزدیک به هم را مورد آزمایش قرار دهید. مطمئن شوید که درختان هرس نشده باشند.
از آنجا که درختان تحت تأثیر عوامل زیادی هستند، باید یافتههای خود را با مشاهدهٔ درختان متعددی در همسایگی یکدیگر تأیید کنید.
ب)ماسه و برف:
امواج ماسه در بیابانها، و امواج پستی-بلندیهای برف در مناطق قطبی جهت باد را نشان میدهند. البته گاه به خاطر آنکه این موجها خیلی کوچکاند و از چند سانتیمتر تجاوز نمیکنند، برای یافتن باد غالب نمیتوانند کمککار باشند، زیرا میتوانند با هر باد تند موضعی به سرعت تشکیل شوند.
در بیابانها انواع مختلف تلماسهها وجود دارند، که شکل آنها جهت باد غالب را نمایان میسازد؛ همچنین در مورد تلیخهای قطب: در مناطقی که به شدت پوشیده از برفاند، باد غالب تودههای برف را میراند و آنها را تبدیل به تلهای برآمدهای میسازد. این تلها از چند سانتیمتر تا یک متر ارتفاع دارند، و موازی باد غالب تشکیل میشوند. در واقع برف از لحاظ فیزیکی شبیه ماسه عمل میکند.
ج) نسیم: برخی مناطق الگوی حرکت جریان هوایشان نوسان بیشتری نسبت به جاهای دیگر دارد. مثلاً مردم کنار ساحل با نسیم دریا مأنوساند. معمولاً بعدازظهرها نسیم مداومی از طرف دریا میوزد. در شب هم معمولاً جهت نسیم برعکس میشود و از خشکی به سمت دریا میوزد. نسیم مشابهی در درهها و کوهها میوزد: در روز نسیمی از دره به سمت بالای کوه وزیدن میگیرد؛ و در شب برعکس، نسیم از بالا به سمت دره میوزد. اگر -مثلاً به کمک نقشه- بدانیم که دریا یا کوه (یا ساحل یا دره) در کدام جهتمان است، میتوانیم جهتهای اصلی را بیابیم.
د) هوای گرم و سرد: در نیمکرهٔ شمالی زمین هوایی که از شمال میآید معمولاً سردتر از هوایی است که از جنوب میآید(بادهای شمالی از بادهای جنوبی سردتر است).
هـ) سایر موارد:
اگر گمان میکنید که بادی که در لحظه میوزد باد غالب منطقهاست، میتوانید به درختان در مسیر باد نگاه کنید. با نگاه به نوک درختان میتوانید جهت باد را بفهمید.
میتوانید به تغییر جهت ابرها دقت کنید؛ بهویژه ابرهای بلندی که توسط بادهای غالب آورده میشوند.
در روی دریا و اقیانوسها بادهای غالب دارای ویژگیها و ابرهای خاص خود هستند.
۶- جهتیابی به کمک رودخانهها: بسیاری از رودها و نهرها در نیمکرهٔ شمالی زمین رو به جنوب سرازیرند، یعنی رو به استوا. این روند عمومی رودهاست، ولی همیشه درست نیست. مثلاً رود نیل -که تماماً در نیمکرهٔ شمالی است- به سوی شمال جریان دارد و به مدیترانه میریزد.
۷- جهتیابی به کمک حیوانات و حشرات:
مورچهها خاکِ لانهٔ خود را به سمت جنوب یا شرق میریزند. مورچهها چنین میکنند تا در هنگام روز خاکریزشان به عنوان سایهبانی برایشان عمل کند، تا راحتتر کار خود را انجام دهند.
مورچهها خانههای خود(مورتپهها) را بر روی شیبهای جنوب شرقی میسازند؛ زیرا خورشید در پاییز و زمستان بیشتر به این قسمتها میتابد. آنها مورتپههای خود را نزدیک درختان و صخرههای جنوبی و جنوب شرقی بنا میکنند.
اگر شما در کنار برکه یا دریاچهای باشید که پرندگان، ماهیان یا دوزیستان در حال تولیدمثل هستند، در نظر داشته باشید که آنها معمولاً ترجیح میدهند در سمت غربی زاد و ولد (تولیدمثل و پرورش) نمایند.
دارکوب(شانهبهسر) معمولاً حفرههایش را در سمت شرقی درخت حفر میکند.
سنجابها هم معمولاً در سوراخهای سمت شرقیِ درختان خانه و لانه میگزینند.
۸- جهتیابی به کمک خانههای شهری: امروزه معمولاً خانهها را به موازات شمال -جنوب یا شرق-غرب میسازند؛ یعنی نسبت به جهتهای اصلی مورب نمیسازند. این میتواند در تنظیم صحیح جهتها و تصحیح روشهای تقریبی بالا کمککار باشد. باید توجه کرد که در بسیاری موارد این اصل رعایت نشدهاست.
قطب مغناطیسی شمال
قطبهای مغناطیسی یعنی جایی که خطوط میدان مغناطیسی به صورت واگرا از زمین خارج (جنوب مغناطیسی) و یا به صورت همگرا به آن وارد (شمال مغناطیسی) میشوند.
عقربه قطبنما -به عنوان یک وسیله مغناطیسی (یک آهنربا)- وقتی که آزادانه معلق شود، قطبهای مغناطیسی را یافته و در جهت آنها آرایش میگیرد؛ یعنی جایی که عموماً شمال حقیقی نیست (بهجز برخی مناطق کره زمین). زاویه بین شمال حقیقی و شمال مغناطیسی، «میل مغناطیسی» نامیده میشود.
قطبهای مغناطیسی زمین در طول زمان تغییر میکنند. قطب شمال مغناطیسی در سال ۲۰۰۱ در موقعیت ۸۱٫۳ درجه شمالی و ۱۱۰٫۸ درجه غربی، در سال ۲۰۰۵ در موقعیت ۸۳٫۱ درجه شمالی و ۱۱۷٫۸ درجه غربی و در سال ۲۰۰۹ در موقعیت ۸۴٫۹ درجه شمالی و ۱۳۱٫۰ درجه غربی بودهاست. در سال ۲۰۱۲ قطب مغناطیسی شمال در موقعیت ۸۵٫۹ درجه شمالی و ۱۴۷٫۰ درجه غربی قرار گرفت.
هر ۲۵ هزار سال، قطبهای مغناطیسی یک دور کامل میزنند.
قطب شمال مغناطیسی، سالانه ۷٫۳۴ کیلومتر جابهجا میشود.
انحراف مغناطیسی
انحراف مغناطیسی خطای ناشی از تأثیرات جاذبههای مغناطیسی موضعی و منطقهای (مانند فلز و الکتریسیته) ااست، که باید در کنار میل مغناطیسی در نظر گرفته شود. هر گاه قطبنما در نزدیکی اشیای آهنی یا فولادی و یا منابع الکتریکی قرار گرفته باشد، عقربهاش از جهت قطب مقداری منحرف میشود. کلاً به همراه داشتن اشیایی از جنس آهن یا انواع مشابه آن میتواند باعث اختلال در حرکت عقربه شود. حتی وجود یک گیره کاغذ روی نقشه ممکن است مساله ساز شود. بنابراین، هنگام استفاده از قطبنما باید مطمئن شویم که از اشیای انحرافدهنده آن، بهطور کلی دور است. همچنین احتمال تأثیرگذاری جاذبههای مغناطیسی موجود در خاک نیز وجود دارد، که بسیار نادر است؛ ولی در مکانهایی که مثلاً معدن آهن وجود دارد باید در نظر گرفته شود.
میل مغناطیسی
انحراف مغناطیسی یا تغییر مغناطیسی یا میل مغناطیسی زاویه بین نصف النهار مغناطیسی و نصف النهار جغرافیایی در هر نقطه از سطح زمین است.
میل مغناطیسی، در هر نقطه از زمین، زاویه بین شمال حقیقی و شمال مغناطیسی در آن نقطه است؛ یعنی زاویهٔ بین سمتی که عقربهٔ قطبنما نشان میدهد، و سمت شمال جغرافیایی. منابع مختلف میل مغناطیسی را «شیب مغناطیسی» یا «تنزل مغناطیسی» یا «تغییر مغناطیسی» هم مینامند. برخی به آن انحراف مغناطیسی هم گفتهاند، ولی دیگران این واژه را برای انحراف عقربهٔ قطبنما در اثر عوامل محیطی (مانند وسایل آهنی و منابع الکتریکی و غیره) مناسبتر میدانند.
میل مغناطیسی با موقعیت، زمان (سالانه و روزانه)، ناهنجاریهای مغناطیسی محلی، ارتفاع (جزئی و قابل صرف نظر) و فعالیتهای مغناطیسی خورشید تغییر میکند. میل مغناطیسی در طول خطوطی &mdash؛ که اصطلاحا خطوط هم ارز∗ نامیده میشوند &mdash؛ ثابت است. خط فرضی با میل مغناطیسی صفر درجه در حال حاضر از غرب خلیج هودسن، دریاچه سوپریور، دریاچه میشیگان و فلوریدا عبور میکند.
تعیین میل مغناطیسی
اگر عقربه قطبنما شرق یا غربِ شمال واقعی را به عنوان شمال مشخص نماید، این اختلاف به ترتیب میل مغناطیسی شرقی یا غربی نامیده میشود. شمال مغناطیسی هم در نیمکره شمالی و هم در نیمکره جنوبی به عنوان مرجع میل مغناطیسی است. مقدار زاویهٔ انحراف بستگی با محل آزمایش دارد. برای تعیین میل مغناطیسی در یک منطقه مورد نظر میتوان از موارد زیر استفاده کرد:
نقشههای توپوگرافی چاپ شده: این نقشه ها با اندازه گیری های متعدد میل مغناطیسی در نقاط مختلف کرهٔ زمین تهیه می شوند. در برخی نقشهها میل مغناطیسی منطقه به وسیله زاویه بین دو پیکان شمال مغناطیسی (MN) و شمال حقیقی (GN) نشان داده شده است.
نمودارهای خطوط همارز چاپ شده و یا موجود در وبگاهها، که میل مغناطیسی را نشان میدهند.
حسابگر آنلاین برای مشخص نمودن آخرین میل مغناطیسی، برای یک موقعیت مشخص (طول و عرض جغرافیایی) و زمان مشخص.
لازم به ذکر است که در یک محل مقدار زاویهٔ انحراف برحسب زمان اندکی تغییر میکند و اندازهٔ آن در نقاط مختلف زمین متفاوت است.
در ایران میل مغناطیسی به سمت شرق است و مقدار زاویه آن در مکانهای مختلف متفاوت است. برای نمونه در ۱۲ خردادماه سال ۱۳۸۶ میل مغناطیسی تهران &mdash؛ طبق محاسبات &mdash؛ برابر ۴ درجه و چهار دقیقه به سمت شرق بودهاست، که هر سال نزدیک چهار دقیقه (کمتر از یکدهم درجه) به سمت شرق افزایش پیدا میکند.
مثال
چنانچه به کمک عقربهٔ مغناطیسی به طرف قطب شمال یا جنوب برویم، به قطب شمال و جنوب واقعی کرهٔ زمین نمیرسیم. علت این است که قطب شمال و جنوب جغرافیایی و مغناطیسی کرهٔ زمین، با هم یکی نیست؛ یعنی اینکه قطب شمال مغناطیسی زمین، درست روی قطب شمال جغرافیایی زمین قرار ندارد و اگر دو قطب جغرافیایی و مغناطیسی زمین را توسط خطی فرضی به به نام محور به هم وصل کنیم، بین دو محور مغناطیسی و محور جغرافیایی زمین، زاویهای ساخته میشود که به آن، زاویهٔ میل مغناطیسی گویند.
هرگونهای از درختان برشها و خصوصیات خاصّ خود را دارد. باد و آفتاب بر درختان تأثیر میگذارند و این سرنخی است برای محاسبه جهت شمال-جنوب.
این روشها خیلی قابل اطمینان نیستند. مثلاً «باد غالب» ممکن است حالت عادی را به طور قابلملاحظهای تغییر دهد و باعث تغییر و انحراف آن شود. همچنین در جنگلهای انبوه -به دلیل عدم نفوذ و رسوخ آفتاب درون آنها- برخی روشها کارا نخواهند بود. اگر از علامتهای طبیعی استفاده میکنید، برای تصمیمگیری، باید هر چند تا علامت مختلف را که میتوانید پیدا کنید.

بسیاری از روشهای زیر بر اساس آفتاب هستند: در نیمکرهٔ شمالی زمین، جهت رو به جنوب در معرض آفتاب بیشتری است. تابش خورشید رشد شاخهها و برگها را زیاد میکند.
۱- جهتیابی با خزهها و گلسنگها: سمت شمالی درختان و تختهسنگها، گلسنگها و خزههای بیشتری دارد؛ چرا که نمناکتر و مرطوبتر از سمت جنوبی آنهاست.
خزه در جایی رشد میکند که دارای سایه و آب زیادی باشد؛ محلهای خنک و نمناک. تنهٔ درختان در سمت شمالی سایه و رطوبت بیشتری دارد، و در نتیجه خزهها معمولاً بیشتر در این سمت میرویند.
این روش همیشه نتیجهٔ درست به ما نمیدهد. ۱) هرچند سمت شمالی در سایهٔ بیشتری است، ولی لزوماً رطوبت سمت شمال بیشتر نیست؛ و برای رشد خزهها رطوبت مهمتر از سایه است(جایی که رطوبت در آنجا بیشتر ماندگار است). ۲) گاه ممکن است درختان و پوشش گیاهی مجاور طرف دیگر درخت را هم سایه کند. ۳) در یک اقلیم بارانی(جنگلها و بیشههای مرطوب) ممکن است همه طرف درخت نمناک باشد(یعنی خزه دور برخی درختان در همهطرف رشد کرده؛ البته معمولاً در جهت جنوب بیشتر رشد کردهاست). ۴) ممکن است باد مانع رشد خزه در طرف شمالی درخت شود. ۵) در مناطق خشک هم که اصلاً خزهای وجود ندارد!
ضمناً در نظر داشته باشید که معمولاً خزه در جهت نور آفتاب(جنوب) خرمایی رنگ است و در مکانهای سایه و مرطوب سبز یا طوسی رنگ.
۲- جهتیابی با درختان: از آنجا که سمت شمالی درختان در معرض آفتاب کمتری است، درختان در این سمتشان شاخوبرگ کمتری دارند.
به دلیل آنکه آفتاب بیشتر از سمت جنوب میتابد، درختان جنوب بهتر و بیشتر رشد میکنند. وجود درختانی مانند صنوبر سیاه و سفید، راش، بلوط، درختان آزاد، شاه بلوط هندی، افرا نروژی و درخت اقاقیا صحت این مسئله را ثابت میکند. این درختها در جنوب بیشتر دیده میشوند.
پوست درختان قدیمی در سمت رو به آفتاب(جنوب) معمولاً نازکتر است.
پوسیده بودن یک طرف از اکثر درختان جنگل، جهت شمال را به ما نشان میدهد؛ سمت پوسیده شمال است.
به خاطر نوع تابش خورشید، شاخههای جنوبی اکثر درختان افقیتر و شاخههای شمالی عمودیترند.
در کوههای سنگی، کاجهای انحناپذیر در شیب جنوبی، و صنوبرهای انگلمان در شیب شمالی میرویند.
معمولاً درختان برگ ریز در شیبهای جنوبی تپهها میرویند و سراشیبهای شمالی همیشه سبز است.
زمینِ اطراف ریشهٔ درختان، به سمت جنوب سستتر و توخالیتر از قسمت شمالی است. پس زمین به سمت شمال سفتتر بوده و به خشکی زمین جنوبی نیست.
رشد پوشش گیاهی در سمت جنوبی تپهها بیشتر از سمت شمالی خواهد بود.
۳-جهتیابی با تنهٔ درختان بریدهشده: اگر مقطع درخت بریدهشدهای را نگاه کنید، تعدادی دایرهٔ هم مرکز را مشاهده خواهید کرد، که هر یک از آنها نشان یک سال عمر درخت میباشد. درختی که بطور دائم آفتاب به تنهاش بتابد، دایرههای نشاندهنده عمر آن درخت در یک سمت به هم نزدیکتر شده و در سمت دیگر از هم دور خواهند بود. سمتی که فاصله خطوط حلقههای سنی درخت به هم نزدیکتر باشد سمت شمال را مشخص میکند، و سمتی که خطوط حلقههای سنی از هم فاصلهٔ بیشتری داشته باشد سمت جنوب را نشان میدهد؛ به علت تابش زیاد آفتاب و رشد شدیدتر آن.
۴- جهتیابی به کمک گلها و گیاهان: گیاهان، و گلهای درختان تمایل دارند رو به آفتاب قرار بگیرند؛ یعنی جنوب یا شرق.
برخی گیاهان برای جهتیابی اشتهار یافتهاند. مثلاً در آمریکا گُلی وجود دارد که همیشه جهتگیری شمالی-جنوبی دارد (رشد برگهایش به سمت خط شمال- جنوب است) و آن را «گیاه قطبنما(یا Compass Plant)» و یا «رُزینوید(Rosinweed)» میخوانند. نام علمی آن «سیلفیوم لاکینیاتوم» (Silphium laciniatum) است، و مسافران اولیهٔ این سرزمین از این گیاه برای جهتیابی استفاده میکردهاند.
اکالیپتوس استرالیایی هم گیاهی جهتیاب است. این گیاه که در سرزمینهای گرم و خشک میروید، برگهایش رو به شمال یا جنوب است.
همچنین درختی به نام «نخل رهنوردان([ یا Traveler’s Palm])» وجود دارد که محور شاخههایش شرقی-غربی اند.
همانطور که گفته شد، این که کدام طرف شرق است و کدام طرف غرب، یا کدام یک از طرفین شمال یا جنوب است را میتوان با توجه به سمت خورشید و ماه در آسمان یا روشهای دیگر یافت -ماه و خورشید تقریباً در سمت جنوبی آسمان قرار دارند.
۵- جهتیابی به کمک باد غالب: بادها را از جهتی که میوزند، نامگذاری میکنند مانند باد شمالی از شمال. هر منطقهای باد غالب و برجستهای دارد که در فصل خاص یا گاهی در تمام فصول حکمفرماست. باد غالب، باد خاصی است که وزش آن طولانیتر بوده و در جهت خاصی میوزد. با دانستن جهت بادهای غالب میتوانید چهار جهت اصلی را تشخیص دهید.
معمولاً نام باد را از جهتی که وزیدهاست، نامگذاری میکنند. مثلاً باد شمال یعنی بادی که از شمال به سمت جنوب میوزد.
برای جهتیابی به کمک باد غالب، ۱) ابتدا باید جهت باد غالب منطقه را دانست. ۲) سپس باید در جایی که هستیم جهت باد غالب را تشخیص دهیم. برای نمونه، اگر بدانیم که در منطقهٔ ما باد غالب از شرق میوزد، و ضمناً جهت باد غالب منطقه را تشخیص دهیم، طرف منشأ باد شرق خواهد بود؛ که با دانستن شرق، دیگر جهتهای اصلی هم به سادگی یافته میشوند.
نکتهٔ اول: اگر جهت باد غالب منطقهتان را نمیدانید، اطلاعات زیر ممکن است کمککار باشد:
در نواحی معتدل، باد غالب از غرب میوزد. (در هر دو نیم کره شمالی و جنوبی)
در نواحی گرمسیری، باد غالب بین مناطق شمال شرقی و جنوب شرقی جریان دارد.
در نواحی استوایی، باد غالب معمولاً از سمت شرق میوزد.
نکتهٔ دوم: جهت باد غالب منطقه را تشخیص دهیم:
در هر منطقهای باد غالب ویژگیهای خاص خود را دارد؛ مثل درجه حرارت، رطوبت و سرعت که در فصول مختلف تغییر میکند.
باد غالب بر رشد درختان و گیاهان، جهت جمع شدن برفهای باد آورنده و در جهت علفهای بلند تأثیرگذار است. در واقع باد غالب بیشترین تأثیر را بر روی جهت پوشش گیاهی، برف، ماسه یا دیگر اشیای روی سطح زمین دارد.
الف)درختان:
جهت خم شدن اغلب درختان منطقه نشان دهنده جهت وزش باد غالب منطقهاست. برای نمونه اگر درختان به طرف شمال منحرف و متمایل شدهاند، باد غالب محتملا از سمت جنوب وزیدهاست.
اثر دیگری که باد غالب بر درختان دارد این است که: در جهتی که از وزش باد در امان است، شاخ و برگ بیشتری رشد کردهاست.
در واقع باد ممکن است با صدمه زدن یا خشک کردن شاخههای جوان، رشد درخت را کند یا متوقف کند. معمولاً وزش باد، باعث کند شدن رشد درختان میشود؛ برعکسِ خورشید، که رشد شاخهها و برگها را زیاد میکند.
در زمستان باد غالب معمولاً با برف و تگرگ همراه است، که باعث شکستن شاخههای جوان میشود.
درختی که برای تعیین جهت استفاده میشود، باید در محلی باز و وسیع باشد. نباید در پناه تپه، درختان دیگر یا ساختمانها باشد. چند تا از درختان نزدیک به هم را مورد آزمایش قرار دهید. مطمئن شوید که درختان هرس نشده باشند.
از آنجا که درختان تحت تأثیر عوامل زیادی هستند، باید یافتههای خود را با مشاهدهٔ درختان متعددی در همسایگی یکدیگر تأیید کنید.
ب)ماسه و برف:
امواج ماسه در بیابانها، و امواج پستی-بلندیهای برف در مناطق قطبی جهت باد را نشان میدهند. البته گاه به خاطر آنکه این موجها خیلی کوچکاند و از چند سانتیمتر تجاوز نمیکنند، برای یافتن باد غالب نمیتوانند کمککار باشند، زیرا میتوانند با هر باد تند موضعی به سرعت تشکیل شوند.
در بیابانها انواع مختلف تلماسهها وجود دارند، که شکل آنها جهت باد غالب را نمایان میسازد؛ همچنین در مورد تلیخهای قطب: در مناطقی که به شدت پوشیده از برفاند، باد غالب تودههای برف را میراند و آنها را تبدیل به تلهای برآمدهای میسازد. این تلها از چند سانتیمتر تا یک متر ارتفاع دارند، و موازی باد غالب تشکیل میشوند. در واقع برف از لحاظ فیزیکی شبیه ماسه عمل میکند.
ج) نسیم: برخی مناطق الگوی حرکت جریان هوایشان نوسان بیشتری نسبت به جاهای دیگر دارد. مثلاً مردم کنار ساحل با نسیم دریا مأنوساند. معمولاً بعدازظهرها نسیم مداومی از طرف دریا میوزد. در شب هم معمولاً جهت نسیم برعکس میشود و از خشکی به سمت دریا میوزد. نسیم مشابهی در درهها و کوهها میوزد: در روز نسیمی از دره به سمت بالای کوه وزیدن میگیرد؛ و در شب برعکس، نسیم از بالا به سمت دره میوزد. اگر -مثلاً به کمک نقشه- بدانیم که دریا یا کوه (یا ساحل یا دره) در کدام جهتمان است، میتوانیم جهتهای اصلی را بیابیم.
د) هوای گرم و سرد: در نیمکرهٔ شمالی زمین هوایی که از شمال میآید معمولاً سردتر از هوایی است که از جنوب میآید(بادهای شمالی از بادهای جنوبی سردتر است).
هـ) سایر موارد:
اگر گمان میکنید که بادی که در لحظه میوزد باد غالب منطقهاست، میتوانید به درختان در مسیر باد نگاه کنید. با نگاه به نوک درختان میتوانید جهت باد را بفهمید.
میتوانید به تغییر جهت ابرها دقت کنید؛ بهویژه ابرهای بلندی که توسط بادهای غالب آورده میشوند.
در روی دریا و اقیانوسها بادهای غالب دارای ویژگیها و ابرهای خاص خود هستند.
۶- جهتیابی به کمک رودخانهها: بسیاری از رودها و نهرها در نیمکرهٔ شمالی زمین رو به جنوب سرازیرند، یعنی رو به استوا. این روند عمومی رودهاست، ولی همیشه درست نیست. مثلاً رود نیل -که تماماً در نیمکرهٔ شمالی است- به سوی شمال جریان دارد و به مدیترانه میریزد.
۷- جهتیابی به کمک حیوانات و حشرات:
مورچهها خاکِ لانهٔ خود را به سمت جنوب یا شرق میریزند. مورچهها چنین میکنند تا در هنگام روز خاکریزشان به عنوان سایهبانی برایشان عمل کند، تا راحتتر کار خود را انجام دهند.
مورچهها خانههای خود(مورتپهها) را بر روی شیبهای جنوب شرقی میسازند؛ زیرا خورشید در پاییز و زمستان بیشتر به این قسمتها میتابد. آنها مورتپههای خود را نزدیک درختان و صخرههای جنوبی و جنوب شرقی بنا میکنند.
اگر شما در کنار برکه یا دریاچهای باشید که پرندگان، ماهیان یا دوزیستان در حال تولیدمثل هستند، در نظر داشته باشید که آنها معمولاً ترجیح میدهند در سمت غربی زاد و ولد (تولیدمثل و پرورش) نمایند.
دارکوب(شانهبهسر) معمولاً حفرههایش را در سمت شرقی درخت حفر میکند.
سنجابها هم معمولاً در سوراخهای سمت شرقیِ درختان خانه و لانه میگزینند.
۸- جهتیابی به کمک خانههای شهری: امروزه معمولاً خانهها را به موازات شمال -جنوب یا شرق-غرب میسازند؛ یعنی نسبت به جهتهای اصلی مورب نمیسازند. این میتواند در تنظیم صحیح جهتها و تصحیح روشهای تقریبی بالا کمککار باشد. باید توجه کرد که در بسیاری موارد این اصل رعایت نشدهاست.
قطب مغناطیسی شمال
قطبهای مغناطیسی یعنی جایی که خطوط میدان مغناطیسی به صورت واگرا از زمین خارج (جنوب مغناطیسی) و یا به صورت همگرا به آن وارد (شمال مغناطیسی) میشوند.
عقربه قطبنما -به عنوان یک وسیله مغناطیسی (یک آهنربا)- وقتی که آزادانه معلق شود، قطبهای مغناطیسی را یافته و در جهت آنها آرایش میگیرد؛ یعنی جایی که عموماً شمال حقیقی نیست (بهجز برخی مناطق کره زمین). زاویه بین شمال حقیقی و شمال مغناطیسی، «میل مغناطیسی» نامیده میشود.
قطبهای مغناطیسی زمین در طول زمان تغییر میکنند. قطب شمال مغناطیسی در سال ۲۰۰۱ در موقعیت ۸۱٫۳ درجه شمالی و ۱۱۰٫۸ درجه غربی، در سال ۲۰۰۵ در موقعیت ۸۳٫۱ درجه شمالی و ۱۱۷٫۸ درجه غربی و در سال ۲۰۰۹ در موقعیت ۸۴٫۹ درجه شمالی و ۱۳۱٫۰ درجه غربی بودهاست. در سال ۲۰۱۲ قطب مغناطیسی شمال در موقعیت ۸۵٫۹ درجه شمالی و ۱۴۷٫۰ درجه غربی قرار گرفت.
هر ۲۵ هزار سال، قطبهای مغناطیسی یک دور کامل میزنند.
قطب شمال مغناطیسی، سالانه ۷٫۳۴ کیلومتر جابهجا میشود.
انحراف مغناطیسی
انحراف مغناطیسی خطای ناشی از تأثیرات جاذبههای مغناطیسی موضعی و منطقهای (مانند فلز و الکتریسیته) ااست، که باید در کنار میل مغناطیسی در نظر گرفته شود. هر گاه قطبنما در نزدیکی اشیای آهنی یا فولادی و یا منابع الکتریکی قرار گرفته باشد، عقربهاش از جهت قطب مقداری منحرف میشود. کلاً به همراه داشتن اشیایی از جنس آهن یا انواع مشابه آن میتواند باعث اختلال در حرکت عقربه شود. حتی وجود یک گیره کاغذ روی نقشه ممکن است مساله ساز شود. بنابراین، هنگام استفاده از قطبنما باید مطمئن شویم که از اشیای انحرافدهنده آن، بهطور کلی دور است. همچنین احتمال تأثیرگذاری جاذبههای مغناطیسی موجود در خاک نیز وجود دارد، که بسیار نادر است؛ ولی در مکانهایی که مثلاً معدن آهن وجود دارد باید در نظر گرفته شود.
میل مغناطیسی
انحراف مغناطیسی یا تغییر مغناطیسی یا میل مغناطیسی زاویه بین نصف النهار مغناطیسی و نصف النهار جغرافیایی در هر نقطه از سطح زمین است.
میل مغناطیسی، در هر نقطه از زمین، زاویه بین شمال حقیقی و شمال مغناطیسی در آن نقطه است؛ یعنی زاویهٔ بین سمتی که عقربهٔ قطبنما نشان میدهد، و سمت شمال جغرافیایی. منابع مختلف میل مغناطیسی را «شیب مغناطیسی» یا «تنزل مغناطیسی» یا «تغییر مغناطیسی» هم مینامند. برخی به آن انحراف مغناطیسی هم گفتهاند، ولی دیگران این واژه را برای انحراف عقربهٔ قطبنما در اثر عوامل محیطی (مانند وسایل آهنی و منابع الکتریکی و غیره) مناسبتر میدانند.
میل مغناطیسی با موقعیت، زمان (سالانه و روزانه)، ناهنجاریهای مغناطیسی محلی، ارتفاع (جزئی و قابل صرف نظر) و فعالیتهای مغناطیسی خورشید تغییر میکند. میل مغناطیسی در طول خطوطی &mdash؛ که اصطلاحا خطوط هم ارز∗ نامیده میشوند &mdash؛ ثابت است. خط فرضی با میل مغناطیسی صفر درجه در حال حاضر از غرب خلیج هودسن، دریاچه سوپریور، دریاچه میشیگان و فلوریدا عبور میکند.
تعیین میل مغناطیسی
اگر عقربه قطبنما شرق یا غربِ شمال واقعی را به عنوان شمال مشخص نماید، این اختلاف به ترتیب میل مغناطیسی شرقی یا غربی نامیده میشود. شمال مغناطیسی هم در نیمکره شمالی و هم در نیمکره جنوبی به عنوان مرجع میل مغناطیسی است. مقدار زاویهٔ انحراف بستگی با محل آزمایش دارد. برای تعیین میل مغناطیسی در یک منطقه مورد نظر میتوان از موارد زیر استفاده کرد:
نقشههای توپوگرافی چاپ شده: این نقشه ها با اندازه گیری های متعدد میل مغناطیسی در نقاط مختلف کرهٔ زمین تهیه می شوند. در برخی نقشهها میل مغناطیسی منطقه به وسیله زاویه بین دو پیکان شمال مغناطیسی (MN) و شمال حقیقی (GN) نشان داده شده است.
نمودارهای خطوط همارز چاپ شده و یا موجود در وبگاهها، که میل مغناطیسی را نشان میدهند.
حسابگر آنلاین برای مشخص نمودن آخرین میل مغناطیسی، برای یک موقعیت مشخص (طول و عرض جغرافیایی) و زمان مشخص.
لازم به ذکر است که در یک محل مقدار زاویهٔ انحراف برحسب زمان اندکی تغییر میکند و اندازهٔ آن در نقاط مختلف زمین متفاوت است.
در ایران میل مغناطیسی به سمت شرق است و مقدار زاویه آن در مکانهای مختلف متفاوت است. برای نمونه در ۱۲ خردادماه سال ۱۳۸۶ میل مغناطیسی تهران &mdash؛ طبق محاسبات &mdash؛ برابر ۴ درجه و چهار دقیقه به سمت شرق بودهاست، که هر سال نزدیک چهار دقیقه (کمتر از یکدهم درجه) به سمت شرق افزایش پیدا میکند.
مثال
چنانچه به کمک عقربهٔ مغناطیسی به طرف قطب شمال یا جنوب برویم، به قطب شمال و جنوب واقعی کرهٔ زمین نمیرسیم. علت این است که قطب شمال و جنوب جغرافیایی و مغناطیسی کرهٔ زمین، با هم یکی نیست؛ یعنی اینکه قطب شمال مغناطیسی زمین، درست روی قطب شمال جغرافیایی زمین قرار ندارد و اگر دو قطب جغرافیایی و مغناطیسی زمین را توسط خطی فرضی به به نام محور به هم وصل کنیم، بین دو محور مغناطیسی و محور جغرافیایی زمین، زاویهای ساخته میشود که به آن، زاویهٔ میل مغناطیسی گویند.








